هفت مقدس
هر عدد در جوامع و فرهنگهاي مختلف معاني خاص خود را دارد . بعضي از اين معاني در گذشته و تاريخ مردم پديد آمده اند و ريشه در خرافات دارند و بعضي ديگر اعدادي هستند كه مي توان گفت مقدس يا اسرار آميزند و از هر گونه خرافات به دورند . معروفترين اعدادي كه در جوامع مختلف مورد توجه قرار گرفته اند عبارتند از : يک ، دو ، سه ، چهار ، هفت ، دوازده ، سيزده ، چهل و ...
اما در اين ميان اسرار آميزترين عدد ، عدد هفت است . عددي که در ميان اديان و ملل مختلف کاربردهاي فراوان داشته و تقريبا همه مردم دنيا آن را به عنوان يک عدد مقدس مي شناسند . يکي از دلايل تقدس عدد هفت اين است که اين عدد حاصل آميزش دو عدد مقدس سه و چهار است ؛بدين ترتيب که از مجموع عدد سه كه نماد مرد و ميرندگي و عدد چهار كه نماد زن و زايندگي در طبيعت محسوب ميشود ، عدد هفت پديد مي آيد كه نشانهاي از حيات و زندگي در دو جهان به شمار ميرود .
قدیمیترین قومی که به عدد هفت توجه کرد ، قوم سومر بود . سومریها متوجه هفتتایی بودن بعضی عوامل طبیعی مانند هفت ستاره معروف جهان باستان ( زهره، مشتري، عطارد، زحل، مريخ، زمين و خورشيد ) و هفت رنگ اصلی (سرخ ، سیمین، سفید، سیاه، ارغوانی، آبی و سبز ) شدند . سومری ها آن را کشف کردند و به صورت نمادی از خدایان در آوردند . از آن تاریخ به بعد عدد هفت در مذاهب ، تاریخ جهان و در تصوف و سنن و آداب اهمیت زیاد پیدا کرده و شماره بسیاری از امور و عوامل طبیعی « هفت » بوده است . حتي عدد هفت در احکام نجومی هم وارد شد به طوری که برای جهان هفت دوره قائل شدند که هر دور هزار ساله به یکی از هفت سیاره تعلق داشت و پس از دورهی سیاره دیگر آغاز میشد . کیمیاگران هم هر یک از هفت فلز اصلی را که میشناختند به یکی از آن سیاره های هفتگانه نسبت میدادند . برای فیلسوف و ریاضیدان یونانی « فیثاغورث » نیز عدد هفت ، مفهموم ویژه ی خود را داشت ، به اين دليل که مثلث و مربع نزد ریاضیدانان عهد باستان اشکال هندسی کامل محسوب می شدند ، از این رو عدد هفت به عنوان مجموع سه و چهار برای آن ها عدد مقدسی بود .
بابلیان، مصریان و تمدنهای باستانی دیگر نيز به وجود 7 سیاره مقدس اعتقاد داشتند. در زبان عبری لغت قسم خوردن ، به طور تحت اللفظی به معنای قرار گرفتن تحت نیروی 7 چیز است که برگرفته از هفت میشی است که در پیمان میان ابراهیم نبی و ابی ملک در بیرشیبا به آن اشاره شده است . هرودوت نیز به یک قسم عربی اشاره کرده که در آن هفت سنگ به خون آغشته می شوند .
در یونان باستان این عدد مخصوص آپولون ، خداوند طبابت ، شعر و صنعت است . در آیین زرتشتی نیز عدد هفت مقدس بوده است ، پیروان این آیین بایستی هفت عمل ، يعني راستی و درستی، پاک منشی ، پندارنیک ، گفتارنیک ، کردارنیک ، عشق و محبت و خدمتگذاری به انسان و جامعه را رهنما قرار می دادند .حتي در دين اسلام نيز نشانه هايي از تقدس عدد هفت ديده مي شود . به عنوان مثال سوره مبارکه فاتحه که اولين سوره قزآن کريم مي باشد از هفت آيه تشکيل شده و ...
در زير نمونه هايي از کاربرد عدد هفت در ميان ملل ، مذاهب و جوامع مختلف ، به خصوص ايران ذکر شده که بيانگر محبوبيت و قداست اين عدد در ميان اين جوامع مي باشد :
- هفت روز هفته : شاخص ترين نماد تقدس هفت در دنيا . تقريبا در ميان تمام جوامع ، يکي از گروه هايي که روزها بر اساس آن تقسيم بندي مي شوند ، هفته است .
- هفت آسمان : آنطور که در قرآن کريم آمده ، آسمان از هفت طبقه يا مرحله تشکيل گرديده و اين يکي از نمودهاي تقدس عدد هفت در دين اسلام است . ( سوره فصلت ، آيه 12 : آنگاه نظم هفت آسمان را در دو روز استوار گرداند ... )
- هفت طبقه بهشت : بر اساس آیات قرآن و مفسران احادیث ، بهشت داراي هفت طبقه است و بالاترین درجه سعادت معنوی ، ورود به طبقه هفتم بهشت است . مسلمانان به وجود هفت طبقه یا مرحله آمرزش و بهشتی شدن اعتقاد دارند. این طبقات هفتگانه همانهایی هستند که حضرت محمد(ص) در شب معراج خود سوار بر "براق" آنها را طی نموده است . همچنين در مورد جهنم نيز به وجود هفت طبقه در آن اشاره شده است .
هفت بار طواف کعبه : افرادي که به زيارت خانه خدا مشرف مي شوند در مرحله اي از انجام فرايض حج مي بايست هفت بار به دور خانه خدا گردش ( طواف ) نمايند . همچنين در عملي ديگر به نام « سعي بين صفا و مروه » مي بايست مسير بين اين دو محل را هفت بار طي کنند و در مرحله اي ديگر به نام « رمي جمرات » مي بايست هفت سنگ را به ستوني که نماد شيطان است بزنند . همه اين اعمال نيز نمود ديگري از تقدس عدد هفت در دين اسلام است .
- هفت هيکل : دعاى هفت هيكل دعايي است شامل هفت دعاي کوچک و به اعتقاد عالمان ديني هر كس آن را بخواند يا در نزد خود نگه دارد خداوند او را از غيبت و بدگويى مردمان نگه مي دارد و دشمنان او را مغلوب مي نمايد .
- هفت گناه کبیره : هفت گناه کبیره، گناهانی هستند که در زمان تاریخ بسیار قدیم رهبانیت مسیحی مشخص شده و در قرن ششم میلادی توسط پاپ گرگوری اول یا گرگوری کبیر در یک دسته قرار گرفته اند. این گناهان عبارتند از : تکبر ، طمعکاری ، شهوت ( در معنای تمایل بیش از حد یا نامشروع جنسی) ، حسادت ، شکم پرستی ( که معمولا مستی نیز در آن منظور می شود ) ، خشم و تنبلی . هفت گناه کبیره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه ها، نمایشنامه های اخلاقی و هنر اروپای قرون وسطا بوده است.
- هفت پيمان مقدس : در مقابل هفت گناه کبيره ، هفت پيمان مقدس قرار دارد که عبارتند از : غسل تعمید، تسلیم و تصدیق، تقدیس و بلوغ ، ازدواج ، استغفار و توبه ، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس و در آمدن به لباس روحانیون مسیحی .
- هفت کلمه آخر : هفت کلمه آخر ، به آخرین جمله حضرت عیسی بر صلیب اشاره دارد . این کلمات از این قرارند : " خدای من ، چرا مرا به خود واگذاشتی ؟ "
- هفت سين : يکي از رسوم زيباي باستاني ايرانيان که در ايام عيد نوروز ، در آغاز سال نو اجرا مي شود . **
- هفت خوان رستم : فردوسی ، شاعر و حماسه سراي بزرگ ايراني ، برای آن که قدرت و حقانیت قهرمانش ( رستم ) را ثابت کند در هفت خان یا هفت منزلگاه او را از خطر می گذراند و پادشاهان بزرگ داستانهایش را پادشاه هفت کشور می خواند . **
- عجايب هفت گانه : هفت اثر از بزرگترين آثار ساخته ي دست بشر ، در سراسر دنيا که در قرون وسطي بنا گرديده اند . **
- عجایب هفتگانه طبیعی : کوه اورست در مرز نپال و چین ، آبشار ویکتوریا در آفریقا ، گرند کنیون ( CanyonGrand ) آمریکا ، ساحل مرجان بزرگ استرالیا ، سپیده دم شمالی قطب شمال ، آتشفشان پاریکوتین ( Paricutin ) در مکزیک و بندر ریو دوژانیرو برزیل ، هفت مکان شگفت انگيزي هستند که به صورت طبيعي به وجود آمده اند و به عنوان عجايب هفتگانه طبيعي شناخته مي شوند رازهاي تقدس عدد هفت در فرهنگ ايراني قديمي*ترين قومي كه به عدد هفت توجه كرد، قوم سومر بود. آنها همچنين نخستين قومي بودند كه براي نخستين بار متوجه سيارات شدند و آنها را به صورت ارباب انواع و خدايان پرستيدند. از همان دوران، سومري*ها متوجه هفت*تايي بودن بعضي عوامل طبيعي مانند سياره*هاي مكشوف جهان باستان، همچنين تعداد رنگ*هاي اصلي شدند و آن را مويد رجحان و جنبه ماوراءالطبيعي عدد هفت دانستند.
رازهاي تقدس عدد هفت در فرهنگ ايراني
پس از آن نيز عدد هفت در مذاهب، تاريخ جهان و در تصوف و سنن و آداب اهميت زياد داشته و شماره بسياري از امور و عوامل طبيعي «هفت» بوده است.
همچنين در ميان اقوام هند و اروپايي تقدس عدد هفت آشكار است و در يونان باستان اين عدد مخصوص آپولون،خداوند طبابت، شعر و صنعت است.
نشانه*هاي قداست عدد هفت در ايران
تاثير اين عدد به ويژه در فرهنگ ايران بسيار چشمگير بوده است. قداست اين عدد در آيين مهري سبب شده است كه مدارج رسيدن به كمال در اين آيين، همانند تصوف دوره اسلامي و مذهب اسماعيلي، هفت تا باشد*. بالاترين درجه آنها «پير» ناميده شده است. اين هفت درجه در ادبيات فارسي نيز بازمانده و «پير هفت خط» يا «پير مغان» در دير مغان بالاترين درجه را ميان آنها داراست. در تاريخ ايران و بناهاي بازمانده از دوره*هاي تاريخي گوناگون، جا به جا توجه به عدد هفت مشهود است. دور تا دور قلعه همدان (هگمتانه) پايتخت مادها، داراي هفت ديوار بوده است كه كنگره*هايي به رنگ*هاي مختلف داشته اند. داريوش با شش تن ديگر از نجباي ايران هفت تني را تشكيل دادند كه دست به دست هم دادند و گئومات مغ كه در زمان كمبوجيه پادشاه هخامنشي قيام و سه ماه بر مردم حكومت كرد را از تخت پادشاهي سرنگون كردند.هفت يار در بين راه هفت جفت كركس ديدند و آنها را به فال نيك گرفتند. در دوره هخامنشي هفت قبيله معروف در فارس مي*زيستند. قبر كوروش در دشت مرغاب روي يك سكو قرار گرفته كه داراي هفت پله است. در نقوش نقش رستم بالاي گور داريوش در دو طرف، شش نفر وجود دارند كه با خود مجسمه داريوش، هفت نقش را تشكيل داده*اند. در دوره ساساني نيز هفت طايفه از نجباي ايران ممكلت*داري را در اختيار داشتند . همچنين در نوروز روي خوانچه*اي، هفت شاخه از درخت*هاي مقدس مثل زيتون، انار، بيد و ... مي*گذاشته*اند و در هفت پياله سكه سفيد و نو مي*انداختند. هفت سين در سفره نوروز بازمانده اين رسم كهن است. هفت پيكر، كه عبارت است از افسانه هفت زن بهرام گور،* در فرهنگ ايران معروف بوده و نظامي آن را به رشته نظم در آورده است.
راز آفريني عدد هفت در اديان ديگر
به نظر مي*رسد كه بسياري از فرهنگ*ها و اديان عدد هفت را كامل*ترين عدد دانسته*اند، به ويژه به دليل ارتباط عدد هفت با آفرينش.بنابر روايت تورات، آفرينش عالم در شش روز يا شش مرحله تمام شد و روز هفتم را خداوند به آرامش گذراند. در بسياري از فرهنگ*هاي ديگر نيز عقايدي مشابه در مورد آفرينش ابراز شده است. همچنين هفت سياره معروف كه گذشتگان تاثير آنها را بر چهار عنصر طبيعت (آب، باد، خاك، آتش) موجب پيدايش كل موجودات عالم مي*دانستند سبب شده است كه اين عدد در نظر بسياري از اقوام و ملل تقدس يابد و در ابعاد زندگي مادي و معنوي آنها تاثير بگذارد.
عدد هفت در پهنه ادب فارسي و شواهد شعري
يكي از مفاهيمي كه در متون ادب فارسي فراوان وجود دارد،هفت اقليم يا هفت بوم است. در گات*ها از هفت بوم و در بخش*هاي ديگر اوستا از هفت كشور سخن به ميان آمده است. بنا بر روايات روزي كه تيشتر، ايزد باران و رزق و روزي در ايران باستان، بارندگي را آغاز كرد، نصف جهان را آب گرفت و زمين به هفت كشور تقسيم شد. هر يك از اين هفت اقليم نام مخصوص به خود را دارند. مهم*ترين اين اقليم*ها را كه در مركز عالم نيز قرار دارد، خونيرث (Xvanirutha) مي نامند و سرزمين ايراني*ها در آن قرار دارد.
هفت اقليم ار بگيرد پادشا
هم چنان در بند اقليمي دگر
(سعدي)
هفت اختر نيز يكي ديگر از مفاهيم تركيبي با عدد هفت است كه در ادبيات فارسي از آن استفاده شده است.از آن با عناويني چون هفت آينه، اجرام، اژدها، بانو، پدر، سالار، سياره، ستاره نيز ياد مي*كنند و شامل قمر، عطارد، زهره، شمس، مريخ، مشتري و زحل مي*شود و هر كدام از آنها در يك طبقه آسمان قرار دارند.
نهاد عالم و تركيب چرخ و هفت اختر
شد آفريده به ترتيب از اين چهار گهر
(ناصر خسرو)
منابع:
1 _ يشت*ها، ابراهيم پورداود، انجمن ايران ليگ، 2 ج، بمبئي، 1928م.
2 _ اساطير ايران، مهرداد بهار، تهران، بنياد فرهنگ ايران.
3 _ مينوي فرد، ترجمه احمد تفضلي، تهران، بنياد فرهنگ ايران، 1354.
4 _ فرهنگ نام*هاي اوستا، هاشم رضي، تهران، انتشارات فروهر،*3 جلد، 1346
کدام زیباتر است؟
کدام زیباتر است؟
ولنتاین یا سپندارمزگان

روز 26 بهمن (Valentine) در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است.

***
امروزه کشورهای غیر ایرانی با بهره بردن از فرهنگهای غنی ایرانی جای خود را در
دل مردم باز میکنند و یادتان نرود که این ما هستیم که از انها تبعیت میکنیم .
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران،
بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
***
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

سالروز درگذشت امير تيمور
سالروز درگذشت امير تيمور
امير تيمور گوركان كه سه بار به ايران لشكر كشيد 12 فوريه سال 1405 ميلادي در كزاخستان امروز ( در ايران؛ اصطلاحا قزاقستان نوشته مي شود ) در 69 سالگي درگذشت و پيكر او را به سمرقند منتقل و در آرامگاهي كه خود وي ساخته بود دفن كردند. . تيمور درجريان لشكركشي به چين بود كه بيمارشد و درگذشت . او يك مغول تبار از ايل« بارلاس » بود كه در « كش » كه امروز شهر سبز خوانده مي شود، در جنوب سمرقند ، به دنيا آمده بود. حملات نظامي تيمور را به زبان تاتاري « يورش » نوشته اند. قلمرو تيمور ازهند تا قفقاز و از مرز غربي مغولستان تا دمشق وسعت داشت كه پس از مرگ او ديري نپاييد.
تيمور در يكي ازلشكر كشي هايش به ايران، شهر اصفهان را ويران و در اين شهر از كله مقتولان مناره ساخت. با وجود اين ، ابن خلدون از او به عنوان مردي اديب پرور و علاقمند به اصحاب فكر و دانش و مشوق هنر ، معماري و مهندسي ياد كرده است . مورخان نظامي نوشته اند كه تيمور نبردها را عمدتا با جنگ رواني و تبليغ قبلي در مهارت و شجاعت سربازان و سلاحهاي برتر آنان مي برد . او ناچار به اين كار بود ، زيرا كه به حد كافي سرباز نداشت و خشونت هاي او هم عمدتا به همين دليل بود. با اين كه ازبكها از قوم ديگري هستند و از منطقه اورال آمده اند ، امير تيمور را موسس ازبكستان مي دانند.
مورخان روس سالروز مرگ تيمور را 18 فوريه نوشته اند كه نتيجه تفاوت تقويم هاي قديمي ميلادي است . جهان غرب به اقتباس از مورخان ايراني امير تيمور را تيمور لنگ
(تيمور لين) مي نويسد. « فارسي» زبان مكاتبات رسمي تيمور ، سازمانهاي دولتي و موسسات فرهنگي اش بود.
|
|
قلمروثابت امير تيمور
جشن سده 10 بهمن
جشن سده 10 بهمن
جشن سده از جشن هاي باستاني ايرانيان است که به هنگام زمستان و در بزرگداشت آتش که نابود کننده نيروهاي اهريمني ، تاريکي و سرماست بر پا ميشود در دهم بهمن ماه در اکثر مناطق کشورمان اين جشن برگزار ميشود . حفظ و نگهباني آتش را به هوشنگ شاه نسبت ميدهند و حکيم سخنور فردوسي بزرگ در کتاب شاهنامه آنرا چنين نقل ميکند
که روزي هوشنگ شاه با گروهي از شکار بر ميگشت بر سر راهش ماري سياه با چشماني سرخ و آتشين پديدار شد، هوشنگ شاه تير سنگي خود را به سوي مار پرتاب کرد . تير بر سنگ ديگري فرود آمد و از اين برخورد جرقه اي روشن گشت و فروغي پديدار شد . هوشنگ شاه بار ديگر سنگ بر سنگ سائيد و آتشي افروخت و آن را پاسداري نمود و آن روز خجسته را سده ناميد.
در روزگار ساسانيان قبل از غروب آفتاب در مکاني گشوده آتشي بزرگ بر پا ميشد . آتش را در آتشکده و يا در کنار معبد مهر «ميترا» که خداي آتش و آفتاب بود مي افروختند. بر پاس آتش به معناي بازگشت دوباره خورشيد و گرما و روشني تابستان و دور کردن نيروهاي پليد و يخ و سرما بود که آب را به سنگ بدل ميکردند و ريشه هاي گياهان را در عمق خاک مي کشتند. افروختن آتش همواره با اجراي مراسمي ويژه همراه بود. روحانيان دعاي مخصوص آتش نيانش را مي خواندند و براي رفتگان آمرزش طلب ميکرد
بر طبق رواياتي که از روزگار مرد آويخ زياري ، حاکم وقت اصفهان در دست است او و خاندان آل زيار براي پاسداري از آيين هاي کهن، تلاشي فراوان کرده اند. در آن روزگار ، هنگام برگزاري اين جشن ، در دو سوي زاينده رود ، توده هاي عظيم آتش را در ظروف فلزي که به اين منظور تهيه شده بود مي افروختند و هزاران پرنده را که بر پايشان گوي هاي آتشين بسته بودند ، در آسمان رها ميکردند . آتش بازي و رقص و پايکوبي و موسيقي و حضور دلقکان و طنزگويان و هنرمندان موسيقي در تمام طول شب مايه سرگرمي همگان بود ، و از مردم با بره هاي بريان کباب و جوجه کباب و خوراکهاي لذيذ ديگر پذيرايي ميشد.
آيين جمع آوري چوب نيز از روزگاران کهن در مراسم جشن سده وجود داشته، امروز هنوز اين آيين در ميان گروه اندکي از زرتشتيان اجرا ميشود. طبق اين سنت يک روز قبل از جشن پسران نوجوان همراه با مردان راهنما و پدران براي جمع آوري «خار شتر» که در ايران فراوان يافت ميشود، به کوه هاي اطراف محل اقامت خويش ميروند. بسياري از اين نوجوانان براي اولين بار از خانه و خانواده دور ميشوند و اين آيين به معناي عبور از مرز نوجواني و پا نهادن به دوران بلوغ و مردانگي است. چوب هاي گرد آورده را در آتشگاه قرار ميدهند و براي نوجواناني که براي نخستين بار در اين آيين شرکت کرده بودند جشن ميگيرند.
دانشمنـد معروف ابوريحان بيروني در کتاب خود آداب و دلايل اين جشن را بدقت شرح داده است. آتش در تمام طول شب پاسداري شده و ميسوزد . سحرگاه، زنان هر خانه به سراغ آتش ميروند و اندکي از آن را با خود به خانه خويش مي برند و با آن آتشي تازه مي افروزند و بدين گونه آتش مقدس را در همه خانه ها روشن ميدارند.
اين جشن به مدت سه شبانه روز ادامه دارد. جوانان به در خانه ها رفته و چوب و خاشاک طلب ميکنند و سرود ميخوانند، هرکس يک شاخه بدهد خدا آرزويش را برآورده ميسازد و هر کسي يک شاخه ندهد خدا آرزوهايش را برآورده نميسازد. هرشب براي ارواح مقدس و براي آمرزش رفتگان دعا خوانده ميشود و خانواده هاي توانگر به مستمندان غذا و ضيافت ميدهند
اصول آپارتمان نشینی
گذاردن ميز و صندلي و هر نوع اشياي ديگر و همچنين نگاهداري حيوانات در قسمت هاي مشترك ممنوع است، مگر در صورت جلب رضايت تمامي مالكين
ديگر دوره سكونت در خانه هاي وسيع و باغ ها گذشته است و ضرورتهاي زندگي شهرنشيني و تمركز امكانات و منابع ما را وادار كرده است تا در محيطي تنگ و فشرده زندگي كنيم و طبيعي است كه هرچه مكان هاي زندگي انسانها فشرده تر شود، خواسته هاي شخصي آنها بيشتر با هم برخورد مي كند. در اين شرايط افراد براي برخورداري از يك زندگي آرام ناگزيرند از برخي از آزادي هاي خود صرف نظر كنند و در ازاي حقوقي كه پيدا مي كنند تكاليفي در مقابل ديگران بپذيرند.
اينجاست كه قانون پا به ميان مي گذارد و اجراي اين حقوق و تكاليف را ضمانت مي كند. بسياري از مردم نمي دانند كه قانوني به نام تملك آپارتمانها وجود دارد كه براي تضمين آرامش و تنظيم روابط ساختماني ساكنين آپارتمانها وضع شده است. اين قانون كه در سال ۱۳۴۳ به تصويب رسيده و در سال ۱۳۶۷ هم اصلاح شده و همچنين آئين نامه اجرايي آن مقرراتي را بيان مي كند كه دانستن آن براي هر آپارتمان نشين ضروري است.
در اين نوشتار سعي مي كنيم به مرور شما را با مطالب مختلف اين قانون آشنا كنيم. مواردي مانند تعيين قسمتهاي اختصاصي و قسمتهاي مشترك آپارتمان، تشكيل مجمع عمومي مالكان و انتخاب مدير يا هيأت مديره آپارتمان، هزينه هاي مشترك آپارتمان و نحوه تقسيم آنها، نحوه الزام حقوقي واحدهايي كه هزينه هاي مشترك را پرداخت نمي كنند، تكليف مالكان به حفظ نماي ظاهري و قسمت هاي مشترك آپارتمان و مسائل حقوقي مربوط به پاركينگ و انباري آپارتمانها و... به تناوب مورد بررسي قرار مي گيرد.
قسمت هاي اختصاصي و قسمت هاي
مشترك آپارتمان
گاهي بين ساكنين آپارتمان اين اختلاف پيش مي آيد كه چه قسمت هايي از ساختمان براي استفاده عموم است و چه قسمت هايي مختص واحدي مشخص. قانون تملك آپارتمانها در نخستين مواد خود به اين موضوع پرداخته است. به موجب ماده يك مالكيت در آپارتمانهاي مختلف و محل هاي پيشه و سكناي يك ساختمان شامل ۲ قسمت است: مالكيت قسمتهاي اختصاصي و مالكيت قسمت هاي مشترك.
قسمت هاي مشترك آپارتمان بخش هايي از آن است كه به طور مستقيم و يا غيرمستقيم مورد استفاده تمام ساكنين مي باشد و نمي توان حق انحصاري براي آنها قائل شد. به عبارت ديگر حق استفاده از اين قسمت ها منحصر به يك يا چند واحد مخصوص نيست و به كليه ساكنين به نسبت قسمت اختصاصي آنها تعلق مي گيرد. همه قسمت هاي يك آپارتمان جزو قسمت هاي مشترك است مگر آنكه در اسناد مالكيت ملك اختصاصي يك يا چند نفر از مالكين تلقي شده باشد و يا اينكه طبق عرف و عادت محل آن قسمت متعلق به واحدي خاص باشد.
آئين نامه اجرايي قانون تملك آپارتمانها براي جلوگيري از اختلاف در تعيين قسمت هاي مشترك اين قسمت ها را نام برده است كه عبارتند از:
«الف) زمين زير بنا خواه متصل به بنا باشد يا بنا به وسيله پايه روي آن قرار گرفته باشد.
ب) تأسيسات قسمت هاي مشترك از قبيل: چاه آب و پمپ، منبع آب، مركز حرارت و تهويه تابلوهاي برق، كنتورها، تلفن مركزي، انبار عمومي ساختمان، اتاق سرايدار در هر قسمت بنا كه واقع باشد، دستگاه آسانسور و محل آن، چاه هاي فاضلاب، لوله ها، گذرگاه هاي زباله و محل جمع آوري آن و غيره.
پ) اسكلت ساختمان.
ث) درها، پنجره ها، راهروها، پله ها و پاگردها كه در خارج از قسمت هاي اختصاصي قرار گرفته اند.
ث) تاسيسات مربوط به راه پله از قبيل وسايل تأمين كننده روشنايي، تلفن و وسايل اخبار و همچنين تأسيسات مربوط به آنها، به استثناي تلفن اختصاصي، شيرهاي آتش نشاني ، آسانسور و محل آن ،محل اختتام پله و ورود به بام و پله هاي ايمني.
ج- بام و كليه تأسيساتي كه براي استفاده عموم شركا و يا حفظ بنا در آن احداث گرديده است.
ح- نماي خارجي ساختمان.
خ- محوطه ساختمان، باغ ها و پاركها كه جنبه عمومي دارد و در سند اختصاصي ثبت نشده است.»
موارد فوق قسمت هاي مشترك آپارتمان است كه در مالكيت مشاع تمام شركاي ملك است، هر چند كه در قسمت اختصاصي واقع شده يا از آن قسمتها عبور كند. همه مالكين يا استفاده كنندگاني كه نماينده مالك هستند مانند مستأجرين حق استفاده از اين قسمت ها را دارا هستند و هيچ كس نمي تواند از استفاده آنها تا حدي كه ضرري به استفاده ديگران وارد نياورد، ممانعت نمايد.
گذاردن ميز و صندلي و هر نوع اشياي ديگر و همچنين نگاهداري حيوانات در قسمت هاي مشترك ممنوع است، مگر در صورت جلب رضايت تمامي مالكين. هزينه هايي كه براي حفظ، نگهداري، نظافت و تعمير قسمت هاي مشترك آپارتمان مصرف مي شود به ترتيبي كه در قسمت هاي بعدي خواهيم آورد، تقسيم مي شود و حتي اگر يكي از ساكنين از برخي از قسمت هاي مشترك استفاده نمي كند باز هم بايد هزينه هاي مربوط به آن قسمت را بپردازد (ماده ۴ قانون تملك آپارتمانها اصلاحي ۱۳۷۶) بنابراين اعتراض طبقه همكف مبني بر اينكه عليرغم عدم استفاده از آسانسور شارژ آن و يا هزينه تعمير آن از او هم مطالبه مي شود، قابل پذيرش نيست. زيرا آسانسور جزو قسمت هاي مشترك آپارتمان است و هزينه هاي آن متوجه همه ساكنين است ولو اينكه هرگز از آن قسمت مشترك استفاده اي نكنند.
شيوه اداره آپارتمان
اگر در اداره ساختمان شما نظم و ترتيبي وجود ندارد اولين اقدام شما براي سامان دادن به اداره آپارتمان اين است كه با ساير مالكين يا استفاده كنند گان دور هم جمع شويد و در مورد حل مشكلات ساختمان چاره انديشي كنيد. خيلي سخت نگيريد، منظور يك جلسه رسمي و خشك اداري نيست و در آپارتمان هاي كوچك ممكن است ضمن ديد و بازديد ها و مهماني ها انجام شود، البته در مجتمع هاي بزرگ آپارتماني تشريفات اداري آن، از قبيل ارسال دعوتنامه مكتوب با پست سفارشي، اغلب رعايت مي شود.
قانون به جلسه كه مالكان و استفاده كنندگان براي اداره آپارتمان تشكيل مي دهند، «مجمع عمومي» مي گويد. طبق ماده ۵ آئين نامه قانون تملك آپارتمانها، در صورتي كه تعداد مالكين از سه نفر تجاوز كند، «مجمع عمومي» بايد تشكيل شود. براي اينكه جلسه مجمع عمومي رسميت داشته باشد و تصميمات آن قابل اجرا باشد، بايد مالكيني كه بيش از نصف مساحت كل قسمت هاي اختصاصي را در اختيار دارند يا نمايندگان آنها، در آن حضور داشته باشند. اما اگر مشكل شما اين باشد كه ساكنين ديگر واحدها به اين گونه جلسات بي توجه هستند و در آن شركت نمي كنند، قانون راه حلي براي آن معين كرده: در صورتي كه نتوانستيد اكثريت را دور هم جمع كنيد، تلاشتان را رها نكنيد، جلسه را پانزده روز به عقب بياندازيد و مجدداً از همه واحدها براي شركت در آن دعوت كنيد، اگر در جلسه دوم هم تعداد كافي حاصل نشد سماجت به خرج بدهيد و با دعوت مجدد جلسه سوم را پانزده روز بعد برگزار كنيد. اين جلسه با هر تعداد از حاضرين رسميت خواهد داشت و تصميمات آن براي افراد غايب هم تعهد ايجاد مي كند. (تبصره ماده ۸ آئين نامه اجرايي)
اصل بر اين است كه در جلسه مجمع عمومي، مالكين آپارتمانها شركت كنند اما مالك مي تواند به جاي خود نماينده اي معرفي كند. اغلب معمول است كه مستأ جر به نمايندگي از مالك در جلسه شركت مي كند. اگر چند نفر مالك يك واحد آپارتماني باشند بايد طبق ماده ۷ قانون تملك آپارتمانها از طرف خود يك نفر را براي شركت در جلسه مجمع عمومي انتخاب و معرفي كنند.
در نخستين جلسه مجمع عمومي ابتدا رئيس مجمع عمومي براي اداره جلسه انتخاب مي شود. سپس از طريق رأي گيري مدير يا مديراني براي اداره امور ساختمان تعيين مي شود.
از جمله ديگر اختيارات مجمع عمومي اتخاذ تصميمات كلي در مورد اداره امور ساختمان و همچنين تصويب گزارش مربوط به درآمدها و هزينه هاي سالانه است. تمامي تصميمات مجمع عمومي بايد در صورت جلسه اي درج شود تا بعداً قابل مراجعه و استناد باشد. اين صورت جلسه نزد مدير ساختمان نگهداري مي شود. تصميمات مجمع عمومي در صورت رعايت شرايط ذكر شده طبق ماده ۶ قانون تملك آپارتمانها براي كليه شركا الزام آور است. براي اينكه غايبين جلسه ادعا نكنند كه از تصميمات مجمع عمومي بي اطلاع بوده اند، اين تصميمات ظرف مدت ۱۰ روز توسط مدير ساختمان به اطلاع شركاي غايب مي رسد.
بسياري از مشكلات ساختمان را مي توان از طريق همين جلسات حل نمود. به طور مثال در برخي از آپارتمانها بازي بچه ها و سرو و صداي آنها در حياط آپارتمان مزاحمت هايي را براي ساكنين ايجاد مي كند. اگر اقدامات مدير ساختمان براي رفع اين مزاحمت ها مؤثر واقع نشد، مجمع عمومي مي تواند براي حل اين مشكل چاره انديشي كند، مثلاً ساعتهاي مشخصي براي بازي بچه ها تعيين نمايد.
اما چون تشكيل جلسات مجمع با شرايطي كه قانون براي آن تعيين كرده، معمولاً دشوار است، همان طور كه گفتيم مدير يا مديراني انتخاب مي شود و مسئوليت حفظ و اداره ساختمان و اجراي تصميمات مجمع عمومي به او يا آنها واگذار مي گردد.
اختيارات مدير ساختمان
سعي كنيد فردي لايق و امين را به عنوان مدير ساختمان انتخاب كنيد زيرا وظايف و اختيارات مهمي در طول سال برعهده اوست.
يكي از وظايف مدير، نگهداري حساب هاي مالي ساختمان و حفظ خزانه (صندوق مالي) است. او بايد دفتري براي ثبت درآمدها و هزينه ها داشته باشد و هر ساله اين دفتر را به پيوست قبوض و اسناد مربوط را براي تصويب ترازنامه به مجمع عمومي ارائه كند. البته در مجتمع هاي بزرگ معمولاً براي انجام اين وظايف مالي يك خزانه دار تعيين مي كند.
وظيفه ديگر مدير ساختمان كه شايد خيلي از افراد از آن بي اطلاع باشند اين است كه تمام بنا را به صورت يك واحد در مقابل آتش سوزي بيمه كند، سهم هر يك از واحدها از حق بيمه به نسبت مساحت آن واحد به مساحت كل قسمت هاي اختصاصي خواهد بود، كه اين مبلغ توسط مدير از هر واحد اخذ و به بيمه گر پرداخت مي شود.
مدير ساختمان همچنين مكلف است كه ميزان هزينه هاي مستمر و مخارج متعلق به هر شريك و نحوه پرداخت آن را به وسيله نامه اي به او اطلاع دهد. طبق آخرين ماده آئين نامه اجرايي، به منظور تأمين هزينه هاي ضروري و فوري، مدير ساختمان بايد وجوهي را به صورت تنخواه گردان به نحوي كه مجمع عمومي معين مي كند، دريافت كند.
همچنين در كليه آپارتمانهايي كه بيش از ۱۰ واحد داشته باشند، مدير ساختمان موظف است براي حفظ و نگاهداري و تنظيف قسمت هايي كه مورد استفاده عموم است و انجام ساير امور مورد نياز بنا دربان استخدام كند.
در برج هاي آپارتماني انجام همه امور احتياج به وقت زيادي دارد. بنابراين مدير ساختمان بايد به صورت تمام وقت به اين امور بپردازد و مسلماً حق الزحمه اي ماهانه دريافت مي كند، اما در آپارتمان هاي كوچك كه اين وظايف محدودتر هستند، بهتر است امتيازاتي براي مدير توسط مجمع عمومي تعيين شود تا افراد از پذيرش اين مسئوليت شانه خالي نكنند. راه حل ديگر براي اين مسئوليت گريزي اين است كه مديريت ساختمان به صورت گردشي باشد و دير يا زود همه ساكنين آن را تجربه كنند. البته از لحاظ قانوني لزومي ندارد كه مدير ساختمان جزو مالكين آپارتمان باشد و انتخاب او از ساير افراد خارج آپارتمان بلامانع است. مدت مأموريت مدير ساختمان ۲ سال است ولي مجمع عمومي مي تواند اين مدت را اضافه كند، انتخاب مجدد مدير نيز ممكن است.
فرهنگ آپارتمان نشيني و برخورد با همسايه
|
فرهنگ آپارتمان نشيني و برخورد با همسايه |
|
|
مقدمه
در اين پژوهش با توجه به اهميت روابط همسايگان با يكديگر ورعايت حقوق آنها از سوي يكديگر تلاش كرديم به پاره اي از حقوق همسايگان از لسان روايات اشاره كرده وبا بيان چگونگي روابط كنوني همسايگان در دنياي امروز به نقاط قوت و ضعف آن اشاره كنيم .و آنچه كه موجب قوت بيشتر نقاط مثبت ميشود بيان كرده و شيوه هاي از بين بردن نقاط منفي روابط همسايگان را به صورت كاربردي با استفاده از روايات و تجربيات شخصي بيان كنيم. در اين تحقيق از شيوه موردي و كتابخانه اي استفاده شده است و در روش كتابخانه اي از منابع معتبر روايي سود جسته ايم .
در برخي از موارد تجربيات شخصي و مشاهدات عيني در تحقيق ذكر شده است .اميد است با مطالعه اين مجموعه كوچك انگيزه اي پيدا كنيم تا به صورت گسترده تر پيرامون مسأله مهم همسايه و حقوق آن به پژوهش پرداخته و عملا به رعايت حقوق يكديگر مبادرت كنيم .از آنجايي كه همسايگان حق بزرگي بر گردن ما دارند از خداوند مي خواهيم ما را در اداي اين حقوق ياري كند تا انشاءالله با اعمال نيكو در سراي باقي در كنار همسايگان خدا جايگاهي بيابيم چنانكه مولا علي عليه السلام ميفرمايد :
«فبادروا باعمالكم تكونوا مع جيران الله في داره رافق راسله و ازارهم ملائكته و اكرم اسماعهم ان تسمع حسيس نار ابداو صان اجسادهم ان تلقي لغوبا ونصبا و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم»(1)
پس با اعمالتان بشتابيد كه در كنار همسايگان خداي ودر سراي خاص او جايگاهي بيابيد سرايي كه ديدار كنندگان ساكنانش پيامبران دوستان و فرشتگان خدايند و خداوند گوشهايشان را ارجي فراتر از آن داده است كه با زوزه آتش آزرده شوند وبدنهاشان را نيز از هر سختي و رنجي مصون داشته است و...اين امتياز خدايي است كه به هر كه خواهد ارزاني دارد و خداي را برترين عظمت باشد
فرهنگ برخورد با همسايه در اسلام
فرهنگ
واژه فرهنگ در فارسي معادل كلمه "ثقاخه "در عربي و cultureدر انگليسي است. در علوم انساني كمتر واژه اي را ميتوان يافت كه در معناي آن وفاقي وجود داشته باشد واژه فرهنگ نيز چنين است .
معناي لغوي :
اين كلمه در اصل به معناي كشت وكار و پرورش جسمي بوده است كه در برخي اصطلاحات و تركيبات نيز هنوز در همين معنا به كار ميرود . در زبان فارسي فرهنگ گر چه كلمه اي مركب از فر به معناي (لوز بزرگي و شركت )و هنگ به معناي (سنگيني و وقار قصد واراده آهنگ كاري و چيزي را كردن قوم وقبيله فوج سياه )ميباشد .اما به شكل مركب آن در معناي ديگري همچون دانش و فرزانگي خرد و عقل سليم تدبير و سنجيدگي كتاب لغت ادب و اخلاق و آموزش و پرورش آمده است .شايد آنچه در معناي فارسي بيشتر از اين واژه مراد ميشود همين دو معناي اخير است .با فرهنگ درزبان رايج مردم ما بيانگر كسي است كه آشنا به مبادي اخلاق و آداب و رسوم اجتماعي و خوش مشرب است اهل ارتباطات اجتماعي مناسب است و كسي كه چنين ويژگي اي ندارد بي فرهنگ خوانده ميشود .
معناي اصطلاحي :
فرهنگ مجموعه اي از هنجارها، قوانين و عادات، آداب و رسوم، عقايد و باورها و ارزشها و الگوهاي ارتباطي و نيز امور مادي ارزشمند و معقول يك جامعه است كه افكار احساسات و رفتاراعضاي آن اجتماع را شكل ميدهد ويا به نوعي تحت تأثير قرار ميدهد .
عناصر فرهنگ
استخراج عناصر فرهنگ و تبيين آنها گذشته از آنكه ما را بيش ازپيش با مفهوم فرهنگ آشنا مي سازد و در تبيين كاركردهاي آن نيز مؤثر است .علاوه بر اين داراي كاربرد علمي نيز ميباشد و در برنامه ريزي براي حفظ تثبيت و ترويج فرهنگ نيز مديران فرهنگي را مدد ميرساند مهمترين عناصر فرهنگ عبارتند از:
الف )هنجارها :
هنجار به معناي معيار و الگو ميباشد .هنجارها نه تنها تعيين كنند ه نوع رفتارهايي هستند كه در شرايط خاصي بايد انجام شود يا نبايد انجام شود بلكه بر اساس هنجارها ميتوان رفتارها ي افراد را در موقعيتهاي زماني و مكاني مختلف پيش بيني كرد .هنجارها گاهي الزامي است مانند رعايت جان ومال ديگران .گاهي مرجح است مانند پرهيز از خلف وعده و گاهي مجاز است مانند نحوه معاشرت با اعضاي خانواده .هنجارها شامل شيوه هاي قومي يا عادات روزانه و آداب و رسوم اخلاقي ميباشد .
ب )ارزشها:
ارزش عبارت است از بار معنايي خاصي كه انسان به برخي اعمال پاره اي حالتها و بعضي پديده ها نسبت ميدهد و براي آن در زندگي خود جايگاه و اهميت ويژه اي قائل است .
ج )عقايد و باورها
ويژگي هاي فرهنگ:
يكي از فوايد شناخت اين ويژگيها اين است كه ميتوان بواسطه آن امور فرهنگي رااز امور غير فرهنگي تميز داد .از سوي ديگر با شناخت اين ويژگيها با راههاي ترويج و تثبيت و انتقال فرهنگ آشناتر خواهيم شد .
الف)پذيرش اجتماعي
زماني يك فرهنگ تحقق پيدا ميكند كه راجع به همان موضوع خاص مورد پذيرش و مقبوليت اجتماعي قرار گرفته باشد در واقع از سد مقبوليت فردي گذشته باشد . بسيار امور مقدسي هستند كه نزديك فرد مقبوليت دارند اما زماني اين امور به شكل فرهنگ در مي آيد كه به مقبوليت اجتماعي نيز برسد .
ب)اكتسابي بودن
فرهنگ چيزي نيست كه از طريق وراثت وژن به افراد منتقل شود بلكه فرهنگ يك امر اكتسابي است و درقالب تعليم و تربيت فراگرفته ميشود .
ج)تحول پذيري
عوامل مؤثر در فرهنگ
مقصود از عوامل مؤثر در فرهنگ عواملي است كه از يك سو ممكن است باعث پويايي و باروري وتثبيت يك فرهنگ گردد و از سوي ديگر ممكن است تضعيف و انحطاط يك فرهنگ را به دنبال داشته باشد كه اين عوامل را به سه دسته تقسيم ميكنيم .
الف.عوامل ذاتي
قبلا گفتيم كه فرهنگ از عناصري تشكيل شده است. در واقع يك فرهنگ براي اينكه از لحاظ مقبوليت افزايش يا كاهش داشته باشد و همچنين شدت و ضعف مربوط به عناصر آن و نحوه ارتباط و انسجام آنها با يكديگر ميباشد .
هماهنگي عناصر تشكيل دهنده
اگر عناصر فرهنگ از جمله هنجارها ارزشها و عقايد و باورها با يكديگر هماهنگي بيشتري داشته باشند درجه قوت و كارآمدي آنها نيز بيشتر خواهد شد .ولي اگر به عنوان مثال هنجارها در جامعه به صورت الزامي يا توصيه اي مطرح باشند اما عقايد وارزشها باآن هماهنگ نباشد رعايت آزادانه هنجارها نيز تضمين نميشود .
درجه قوت عناصر فرهنگ
هر ميزان كه عناصر فرهنگ از قوت بيشتري برخوردار باشند تأثير پذيري آنها از عوامل مخرب كاهش پيدا ميكند .
انعطاف پذيري و پاسخگويي به نيازهاي بشري
از آنجايي كه انسان موجودي متغير است و نيازهاي او نيز ثابت نميباشد لذا فرهنگ بايد در مقاطع مختلف پاسخگوي نيازهاي متغير آدمي باشد در غير اين صورت تلاش براي تثبيت و يا ترويج آن راه به جايي نبرده و زمينه تحقير فرهنگ و هضم شده آن در فرهنگهاي بيگانه فراهم خواهد شد .
جذابيت و دلنشيني
عناصر فرهنگ از جمله عقايد و باورها و...بايد جذاب و دلنشين باشند چرا كه اين عامل در تثبيت اين عناصر و عمل به آنها تأثير بسزايي دارد .
ب.عوامل دروني
فرايند جامعه پذيري
فرايند جامعه پذيري يا اجتماعي شدن عبارتست از جرياني كه به بركت آن انساني در طول دوران حيات خويش تمامي عناصر اجتماعي –فرهنگي محيط خود را فراميگيرد و دروني ميسازد و با ساخت شخصيت خود تحت تأثير تجارب و عوامل اجتماعي معنا دار يگانه ميسازد تا خود را با محيط اجتماعي كه بايد در آن زيست نمايد تطبيق دهد .عوامل مؤثر در جامعه پذيري عبارتند از آموزش وپرورش ، تبليغات ، نهادهاي گوناگون از جمله خانواده مربيان و روحانيون صدا وسيما و...
نظارت وكنترل اجتماعي
با وجود فرايند جامعه پذيري امكان اينكه افراد برخي از عناصر فرهنگي را محترم شمارند و جود دارد لذا براي حل اين مشكل بايد از فرايند نظارت و كنترل اجتماعي مدد بگيريم .بخشي از اين واكنشها همان مجازاتها ي دولتي است كه به شكل قضايي ويا اداري بسته به نوع رفتار افراد اعمال ميشود .بخش ديگر اين فرايند توسط آحاد و گروههاي اجتماعي به اجرادر ميآيد كه در لسان روايات از آن تحت عنوان امر به معروف ونهي از منكر ياد ميشود .
فرهنگ همسايه داري در اسلام
خطوط كلي آداب معاشرت در اسلام
در ديدگاه اسلامي جامعه وروابط انساني آن رنگ الهي به خود ميگيرد و همه چيز در جهت نيل به هدف غايي آفرينش ميباشد همان هدفي كه كمال مطلوب اوست لذا جامعه براي انسان همانند صحنه آزمايشي ميباشد كه او ميتواند در اين صحنه با ايجاد روابط صحيح و انساني به همنوعان خود صفات نيكويي را كه مورد توجه و رضايت حق تعالي است در خود پرورش دهد و از سوي ديگر صفات ناپسند و رذا يل اخلاقي را كه موجب سقوط و انحطاط وجود ارزشمند اوست از وجود خويش پاك كنند .آداب همنشني با ديگران را ميتوان در دو مرحله انديشه و عمل خلاصه كرد:
الف .مرحله انديشه
از ديدگاه اسلام روابط اجتماعي انسانها در مرحله انديشه بر اصول خير خواهي محبت و مودت ، حسن ظن ومانند آن مبتني است يعني مسلمانان بايد صفحه انديشه خود را نسبت به سايرين نيكو سازد .انديشه خير خواهي نصيحت دوستي و سعادت آنها را در سر داشته و از نقشه كشي و توطئه چيني بر ضرر آنان بپرهيزد .
امير مؤمنان عليه السلام ميفرمايند:
"ان الله سبحانه يحب ان تكون نيت الانسان للناس جميله "
خداي سبحان دوست داردكه نيت انسان درباره همنوعانش نيكو باشد.
ب . مرحله عمل
اسلام در مرحله عمل براي تنظيم روابط اجتماعي انسانها آداب و وظايفي قرار داده و پايه آن را بر ايمان به خدا و تقويت روح فضيلت و انسانيت بنا نهاده است .تعاليم اسلام در اين زمينه بقدري دقيق و هماهنگ با فطرت انسان است كه اگر به آن عمل شود و معاشرتها رنگ انساني الهي به خود گيرد سيماي زندگي عوض ميشود بسياري مايلند در ارتباط با همنوعان خويش زندگي موفقي داشته باشند ولي به جهت نا آگاهي از چگونگي آداب معاشرت ونيز عدم رعايت اين آداب توانايي برقراري روابط مناسب و اسلامي را از دست ميدهند و به ناچار منزوي ميشوند .بنابراين شناخت اين آداب در مرحله عمل و توانايي ايجاد ارتباط مناسب با قشرهاي مختلف جامعه براساس بينش مكتبي از اهميت بسياري برخوردار است خطوط كلي آداب معاشرت در مرحله عمل اين است كه انسان رفتار خود را با ديگران نيكو سازد انصاف را رعايت كرده آنچه براي خود مي پسندد براي ديگران نيز بپسندد و آنچه براي خود دوست نميدارد براي ديگران نيز نپسندد با آنان مدارا كند به امور آنان اهتمام ورزد به نفع آنها حركت از تك روي بپرهيزد با آنها همكاري داشته باشد و...
اميرمؤمنان علي عليه السلام در وصيت خود به امام حسن عليه السلام به بخشي از اين خطوط كلي اشاره كرده ميفرمايد :
اجعل نفسك فيما بينك و بين غيرك فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها و لا تظلم كما لا تحب ان تظلم و احسن كما تحب ان يحسن اليك
خويشتن را ميان خود و ديگران ميزان قرار ده آنچه را براي خود ميخواهي براي ديگران بخواه وآنچه را براي خود خوش نميداري براي ديگران نيز خوش ندار .به كسي ستم نكن چنانكه دوست نداري به تو ستم شود و نيكي كن همانگونه كه دوست داري به تو نيكن شود .
امام صادق عليه السلام در ترسيم آن خطوط كلي ميفرمايد :
خالطواالناس و اتوهم و اعينوهم ولا تجانبوهم و قولو ا لهم كما قال الله تعالي "وقولو اللناس حسنا "
با مردم بياميزيد و در اجتماعشان شركت كنيد و آنها را در كارها ياري نماييد منزوي نشويد و از جامعه كناره نگيريد و با آنان چنان سخن بگوييد كه خدا فرموده است با مردم به خوبي سخن بگوييد .
انتخاب خانه و اهميت همسايگي
پيامبربزرگوار اسلام صلي الله عليه واله كيفيت رفتار همسايه ها را با يكديگر تأمين سعادت و آسايش انسانها مؤثر ميدانست وبه يارانش توصيه ميكرد تا در جايي مسكن گزينند كه بتوانند از نعمت وجود همسايگان شايسته تري برخوردار شوند در حالي كه امروزه شاهد هستيم كه تنها چيزي كه در انتخاب خانه به آن كم توجهي ميشود مسأله همسايگان است .امروزه بيش از هر چيز ظاهر زيباي مناظر مسافت آنها و مسائل كم اهميت ديگر مد نظر افراد در انتخاب خانه ميباشد كه نتيجه آن نيز جز نا رضايتي و عدم آسايش چيز ديگري نخواهد بود . يكي از اصحاب پيامبر صلي الله عليه واله از ايشان پرسيد اي رسول خدا تصميم دارم خانه اي بخرم به نظر شما كدام محله را انتخاب كنم حضرت بدون آنكه محله خاصي را به او پيشنهاد كنند فرمودند "الجوار ثم الدار الرفيق ثم السفر "نخست همسايه سپس خانه نخست رفيق آنگاه سفر
همسايه بد
از آنجايي كه انسان با همسايه خود سالها در يك محل زندگي ميكند لذا ارتباط و بر خورد زيادي با او پيدا خواهد كرد كه هر چقدر اين برخوردها جنبه نيكوتري به خود بگيرد انسان آرامش و سكونت بيشتري خواهد داشت و بالعكس اگر همسايه او حقوق ديگران را رعايت نكند زندگي برا ي او سخت و آزار دهنده خواهد شد .
امام باقر عليه السلام ميفرمايند " من القواصم الفواقر التي تقصم الظهر جار السوء ان رأي حسنه اخفاها و ان رأي سيئه افشاها"
يكي از چيزهايي كه كمر انسان را خرد ميكند همسايه بد است كه اگر خوبي ببيند پنهان ميكند و اگر بدي ببيند افشاءميكند .
همانطو كه دراين حديث ملاحظه شد يكي از امور مهم همسايه داري پنهان كردن سر و افشاء نيكيهاست كه اگر مورد غفلت واقع شود بسيار آزار دهنده خواهد بود.
حرمت همسايه
اسلام براي همسايه حرمت زيادي قائل است تا جايي كه پيامبر اسلام صلي الله عليه واله در جايي ميفرمايند :حرمت همسايه آدمي مثل نفس اوست كه بايد به اوضرر نرساند و در جايي ديگر ميفرمايند "حرمت الجار علي الانسان كحرمت امه "احترام همسايه مانند احترام مادر برانسان لازم است. لذا بايد توجه داشته باشيم كه با حفظ حقوق همسايه حرمت اورا پاس بداريم .
تقسيم همسايه از لحاظ حقوق
همسايگي مقتضي حقوقي است. بالاتر از حقوق برادري. در اسلام همسايه تمام حقوقي را كه يك مسلمان دارد با اضافاتي دارا ميباشد .از پيامبر صلي الله عليه واله روايت شده كه همسايگان بر سه دسته اند :
ا.همسايه اي كه يك حق دارد 2.همسايه اي كه دو حق دارد 3.همسايه اي كه سه حق دارد .همسايه اي كه سه حق دارد همسايه مسلماني است كه فاميل هم باشد او يك حق همسايگي دارد يك حق مسلماني و يك حق خويشاوندي .همسايه اي كه دو حق دارد همسايه اي است كه فقط مسلمان باشد او يك حق همسايگي دارد ويك حق مسلماني همسايه اي كه يك حق دارد همسايه مشرك است .
حقوق همسايه
حقوق همسايگان در اسلام از دقت و تعداد زيادي برخوردار است در اينجا بابيان چند حديث برخي از اين حقوق را متذكر ميشويم .در حديثي از پيامبر صلي الله عليه واله آمده است كه :آيا ميدانيد حق همسايه چيست ؟اينكه اگر ياري خواست ياري اش كني و اگر طلب قرض كرد قرضش دهي و اگر تو را طلبيد در پيش او حاضر باشي و اگر مريض شد عيادتش كني و اگر مرد جنازه اش را تشييع كني و اگر چيزي به او رسيد تبريكش گويي و اگر مصيبتي به او رسيد تسليتش دهي و بدون اجازه او ساختمان خانه ات را از او بلندتر نكني كه راه باد را براو ببندي و هنگامي كه ميوه اي خريدي آن را به او هديه كن و اگر هديه نكردي در پنهان برايش ببر و آن را بوسيله فرزندت نفرست كه فرزند اورا ناراحت كند و بوسيله بوي غذايت اورا اذيت نكن مگر اينكه از آن غذا برايش مقداري ببري .
امام صادق عليه السلام ميفرمايد :
ليس منا من لم يحسن مجاوره من جاوره
از ما نيست كسي كه با همسايگانش خوش رفتار نباشد .
امام باقر عليه السلام ميفرمايد :
ما من اهل قريه يبيت و فيهم جائع ينظر الله اليهم يوم القيامه
در هر شهري كه در آن كسي گرسنه بخوابد اهل آن شهر در قيامت مورد توجه خدا نخواهد بود .
امام سجاد عليه السلام در رساله حقوق حق همسايه را بر ده قسم ميشمارند :
اما حق جارك فحفظه غائبا و اكرامه شاهدا و نصرته اذا كان مظلوما و لا تتبع له عوره فان علمت عليه سوءسترته عليه و ان علمت انه يقبل نصيحتك نصحته فيما بينك و بينه و لا تسلمه عند شدائده و تقبل عثراته وتغفر ذنبه و تعاشره معاشره كريمه
اما همسايه را بر تو ده حق است:
1.در غيابش حقش را مراعات كني
2.در حضورش اكرامش نمايي
3.اگر مورد ظلم قرار گرفت ياريش دهي
4.در اسرار او تجسس نكني
5.زشتيهايش را پرده پوشي
6.اگر مطمئن شدي پذيرش نصيحت دارد او را در پنهان نصيحت كني در اموري كه به تو مربوط ميشود
7.در گرفتاريها اورا به حال خود رها نكني
8.لغزشهايش را نديده بگيري
9. گناهانش را ببخشي
10.با او محترمانه معاشرت كني.
خلاصه حق همسايه اين است كه به او سلام كني با او صحبت طولاني نكني زياد از حالش سؤال نكني در مرض عيادتش كني در مصيبت تسليتش دهي در عزا با او شريك باشي در شادي تبريكش گويي و شركتت رادر شادي او اظهار كني از لغزشهايش چشم بپوشي از بام به امور پنهانش نگاه نكني اگر خواست شاخه اي بر ديوار بگذارد براو سخت نگيري در مسأله آب ناودان و خاكروبه ريختن در پشت ديوارش براو سخت نگيري راهش را تنگ نكني دقت نكني كه چه چيز به خانه ميبرد آنچه از عوراتش منكشف ميشود بر او بپوشاني و هنگامي كه مصيبتي به او ميرسد و زمين ميخورد زير بغلش را بگيري و اورا بلند كني و در غيبتش از مواظبت خانه اش غافل نشوي پنهاني به سخنانش گوش ندهي و از حرمتش چشم بپوشي و به خادمه او نظر نكني و به فرزندش مهرباني كني و اورا در امر دين و دنيايش ارشادكني .
امام سجاد عليه السلام در دعايي براي دوستان و همسايگانشان به تعدادي از حقوق همسايگان نسبت به يكديگر اشاره ميكنند :
اللهم صل علي محمد و اله و تولني في جيراني و موالي العارفين بحقنا و المنابذين لاعدائنا بافضل ولايتك و وفقهم لاقامه سنتك و الاخذ بمحاسن ادبك في ارفاق ضعيفهم و سد خلتهم و عياده مريضهم و هدايه مسترشدهم و مناصحه مستشيرهم و تعهد قادمهم و كتمان اسرارهم و ستر عوراتهم و نصرت مظلومهم و حسن مواساتهم بالماعون و العود عليهم بالجده و الافضال و اعطاءمايجب لهم قبل السؤال و اجعلني اللهم اجزي بالاحسان مسيئهم و اعرض بالتجاوز عن ظالمهم و استعمل حسن الظن في كافتهم و اتولي بالبر عامتهم و اغض بصري عنهم عفه و الين جانبي لهم تواضعا و ارق علي اهل البلاءمنهم رحمه و اسرلهم بالغيب موده و احب بقاء النعمه عندهم نصحا و اوجب لهم ما اوجب لحامتي و ارعي لهم ماارعي لخاصتي اللهم صل علي محمد واله وارزقني مثل ذلك منهم و اجعل لي اوفي الحظوظ فيما عندهم و زدهم بصيره في حقي و معرفه بفضلي حتي يسعدوا بي و اسعد بهم امين رب العالمين
بار خدايا برمحمد و آلش درود فرست و مرا در رابطه با رعايت حق همسايگان و دوستانم كه به حق ما معرفت دارند و با دشمنان ما در ستيزند به بهترين صورت ياري فرما وايشان را براي بپاداشتن سنت خود وبه كار گرفتن آداب نيكويت در ارفاق به ضعيفان و بر آوردن حاجت آنان و عيادت بيماران وهدايت راهجويان و خير خواهي نسبت به مشورت كنندگان و ديدار نمودن از مسافران برگشته به وطن و پنهان داشتن راز مردم وپوشاندن عيوب خلق خدا وياري دادن به ستمديدگان و حين مواسات در مايحتاج زندگي با آنان و دريغ نورزيدن از پيشكش و بخشش فراوان و عطاكردن پيش از در خواست موفق فرما .با رخدايا مرا توفيق ده كه بد كاران را به احسان پاداش دهم و از ستمكارشان با گذشت و بخشش صرف نظر كنم و نسبت به همه آنها نيك گمان باشم و با همه آنان به نيكي رفتار كنم .و چشم از خطاي آنان عفيفانه بپوشم و از باب فروتني با ايشان نرم باشم و بر بلا ديدگان آنا ن به آئين رحمت رقت آورم و در نبودشان دوستي و محبت خود را بر آنان ظاهر سازم و از سر اخلاص دلبسته دوام نعمت آنان باشم وهر چه را براي خويشان خود لازم ميدانم در حق آنان لازم بدانم و آنچه را براي مخصوصان خود رعايت ميكنم براي آنان نيز رعايت نمايم .خداوندا بر محمد و آل او درود فرست و مرا نيز از طرف آنان رفتاري بدين صورت نصيب فرما و سهمي كاملتر از آنچه از خوبيها نزد آنان است براي من قرار ده و بصيرت آنان را در حق من و معرفتشان را به فضل من زياد كن تا به وسيله من اهل سعادت شوند و من نيز به سبب آنان نيكبخت گردم خداوندا دعايم را مستجاب گردان .
حقوق مالي همسايه
روايت است كه در روز قيامت همسايه فقير چنگ زند بردامن همسايه غني و گويد پروردگارا از او بپرس كه چرا در بروي من بست و احسان خود را ازمن منع نمود چنين نيست كه حق همسايه همين است كه اورا اذيت نرساني زيرا اين مطلب اختصاص به همسايه ندارد بلكه حقي است كه از براي همه ثابت است بلكه بايد علاوه براين با او به مهرباني و ملاطفت سلوك كرد و احسان خود را از ا و دريغ نداشت و آنچه به ان محتاج باشد و ما مالك آن باشيم از اومضايقه نكرده و اورا مانند شريك در مال خود بدانيم .
ماعون چيست ؟
ماعون از ماده معن به معني چيز كم است و بسياري از مفسران معتقدند كه منظور از آن در آنجا اشياء جزئي است كه مردم مخصوصا همسايه ها از يكديگر به عنوان عاريه يا تملك ميگيرند مانند مقداري نمك، آب ،آتش (كبريت) ظروف و مانند اينها راوي عرض كرد كه ما همسايگاني داريم كه اگر چيزي به ايشان عاريه بدهيم ميشكنند و ضايع ميكنند در اين صورت بر ما گناهي هست كه به ايشان ندهيم فرمود هرگاه چنين باشد گناهي برشما نيست اگر به ايشان ندهيد . ودر حديث ديگر فرمود حلال نيست منع كردن نمك و آتش از همسايگان .
من يمنع الماعون جاره منعه الله خيره يوم القيامه و وكله الي نفسه و من وكله الي نفسه فما اسوءحاله كسي كه وسايل ضروري و كوچك را از همسايه اش دريغ دارد خداونداورا از خير خود در قيامت منع ميكند و اورا به حال خود واميگذارد و هركس خدا او را به خود واگذارد چه بد حالي دارد .
از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه منع نكنيد قرض دادن خمير و نان را وطلبيدن آتش را كه اين امور باعث زيادتي روزي ميشود بر اهل خانه با آنكه از جمله مكارم اخلاق است و از حضرت امام باقر عليه السلام منقولست كه زينهار كه متعرض حقوق مشويد كه بر خود لازم كنيد و آنچه از خرجها كه بر قبيله واقع ميشود بدهيد و مضايقه نكنيد و اگر از قبيله شما كسي شما را تكليفي كند كه ضررش برشما زياده از نفعي باشد كه به او ميرسد قبول نكنيد .
لزوم رازداري
زيستن طولاني افراد در يك محل به تدريج موجب ميشود كه همسايگان از اسرار يكديگر مطلع شوند .از طرفي آشكار ساختن اسرار مردم و فاش كردن عيوب آنان در نزد اين و آن كار ناپسندي ميباشد و مؤمن نبايد در كار ديگرا ن تجسس كند و دنبال يافتن عيب آنان باشد و اگر برحسب اتفاق بررازي آگاه شد بايد آن را مخفي كند ومصداق اين مثل كه خدا ميبيند و ميپوشد همسايه نديده ميخروشد نباشد .
امام سجاد عليه السلام يكي از حقوق همسايه هارا بريكديگر رازداري دانسته و ميفرمايد فان علمت عليه سوءسترته عليه چنانچه برعيب همسايه ات آگاه شدي بايد آن رامخفي داري .
اجازه به هنگام ورود
از جمله حقوقي كه همسايگان بر عهده يكديگر دارند اجازه گرفتن به هنگام ورود به منزل يكديگر و استيناس است .
يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتي تستأنسواو تسلمو اعلي اهلها
اي آن كسانيكه كه ايمان آورديد داخل مشويد در خانه هايي كه غير خانه خودتان است تا آنكه دستوري طلبيد و سلام كنيد بر اهلش .
كلمه انس به هر چيز و بسوي هر چيز به معناي الفت گرفتن به آن و آرامش يافتن قلب به آن است و كلمه استيناس عملي است كه به اين منظور انجام شود مانند استيناس براي داخل شدن به خانه بوسيله نام خدا بردن و يا ياالله گفتن و امثال آن ... تا صاحبخانه بفهمد كه شخصي ميخواهد وارد شود و خود را براي ورود او آماده كند .چه بسا ميشود كه صاحبخانه در حالي قرار دارد كه نميخواهد كسي او را به آن حال ببيند ويا از وضعي كه دارد با خبر شود از اينجا معلوم ميشود كه مصلحت اين حكم پوشاندن عورات مردم وحفظ احترام ايمان است .پس و قتي شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه غير استيناس كند و صاحبخانه را از استيناس خود آگاه سازد و بعد داخل شده وسلام كند در حقيقت اورا در پوشاندن آنچه كه بايد بپوشاند كمك كرده و نسبت به خود ايمنش داده و معلوم است كه اين شيوه پسنديده مايه استحكام اخوت و الفت و تعاون عمومي بر اظهار جميل و ستر قبيح است . جمله ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون هم اشاره به همين فوايد است .يعني شايد با استمرار بر اين سيره متذكر وظيفه خود بشويد كه اموري را بايد رعايت كنيد و چگونه سنت اخوت را ميان خود احياء سازيد و در سايه آن قلوب را مألوف با هم نموده به تمامي سعادتها ي اجتماعي برسيد .
عواق
سرود اي ايران

پرچم ايران قبل از سال 1357

پرچم ايران بعد از سال 1357
تاريخچه تکامل پرچم ايران
پيشينه
