http://ganjinahsl.blogtak.com/ - http://1000gol.blogtak.com/ - http://irangolchin.blogtak.com/ - http://sajadlorestani.blogtak.com/ -http://www.mother20.persianblog.ir/-hlgole@myway.com-hlgole@yahoo.com html> گلچین های روز برای عاشقان خوش فکر و اندیشه های عشق خدائی
گلچین های روز برای عاشقان خوش فکر و اندیشه های عشق خدائی

ویلون‌نوازی در مترو

ارسال شده در:10 دي 1387

ویلون‌نوازی در مترو

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

ارسال برای دیگران

این هم شعری زیبا از سهراب به همراه صدای ماندگار خسرو شکیبایی ، حتما توصیه می کنم گوش کنید..

ارسال شده در:19 آبان 1387

 

این هم شعری زیبا از سهراب  به همراه صدای ماندگار خسرو شکیبایی  ،  حتما توصیه می کنم گوش کنید..

 

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب

آب درحوض نبود

ماهیان می گفتند

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد

به درک راه نبردیم به کسیژن آب

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد

چشم ما بود

روزنی بود به اقرار بهشت

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

باد می رفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا می رفتم

                                                  سهراب سپری
 

دانلود صدا   

 

ارسال برای دیگران

عشق و دیوانگی !

ارسال شده در:18 آبان 1387

 

عشق و دیوانگی !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند.
ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت بياييد يك بازي بكنيم مثل قايم باشك.
همگي از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد، من چشم مي گذارم و از آنجايي كه کسی نمي خواست دنبال ديوانگي برود همه قبول كردند او چشم بگذارد.
ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع كرد به شمردن .. يك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جايي پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد، خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد، اصالت در ميان ابرها مخفي شد، هوس به مركز زمين رفت، دروغ گفت زير سنگ پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت، طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... و همه پنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمي توانست تصميم بگيريد و جاي تعجب نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است، در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد نود و پنج ... نود و شش. هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و بين يك بوته گل رز پنهان شد.

ديوانگي فرياد زد دارم ميام. و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و بعد لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود، دروغ ته درياچه، هوس در مركز زمين، يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق و از يافتن عشق نا اميد شده بود. حسادت در گوش هايش زمزمه كرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
ديوانگي شاخه چنگك مانندي از درخت چيد و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي دست كشيد عشق از پشت بوته بيرون آمد درحالی که با دستهايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود! ديوانگي گفت من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كمكم كني مي تواني راهنماي من شوي.
و اينگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

 

عشق يعني مستي و ديـــوانگي
عشق يعني ز خــــود بيــگـــانگي

عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن



با تشكر از : خانم محبوبه كاظمی

ارسال برای دیگران

نمونه یک سوء استفاده ایرونی !!!

ارسال شده در:1 آبان 1387

نمونه یک سوء استفاده ایرونی !!!

 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت ...

 

                            

خودتون ادامه اش رو برید ...  !!

دقت کردید چقدر از این موارد زیاد شده ؟!

نتیجه گیری عشق خدائی:

تا آدم نشدید نه زن بگیرید نه شوهر کنید !!

 

ارسال برای دیگران

داستانگره گشایی خدا

ارسال شده در:27 مهر 1387

داستانگره گشایی خدا

روزی فقیری نالان و غمگین از خرابه ای گذر می کرد و کیسه ای که کمی گندم در آن بود, بر دوش می کشید تا به خانواده اش برساند و نانی از آن درست کند  تا فرزندانش را با شکم سیر بخواباند.

در راه با خود زمزمه کنان می گفت: «خدایا! گره از کار من باز کن!»

 

همچنان که این دعا را زیر لب می گفت ناگهان گره کیسه اش باز شد و تمام گندم هایش بر زمین و روی سنگ و کلوخ های خرابه ریخت.

عصبانی شد و گفت:« خدایا! من گفتم گره ی کارم را باز کن,نه گره ی کیسه ام را. » و با خشم تمام مشغول جمع کردن گندم از لای سنگ ها شد که ناگهان چشمش به کیسه ای پر از طلا افتاد. همان جا بر زمین افتاد و به درگاه خدای سبحان سجده کرد و از خدا به خاطر قضاوت عجولانه اش طلب بخشش کرد.

 راستی کدو م یکی از ما به حکمت های خداوند ایمان کامل داریم!!!

 

ارسال برای دیگران

داستان ایمان

ارسال شده در:27 مهر 1387

 داستان ایمان

 

سالها پیش مرد صاحب ثروتی به سفر کوتاهی رفت, پس از بازگشت متوجه شد که در غیاب او خانه و فروشگاهش آتش گرفته و سوخته و بدین ترتیب تمام دارائیش از بین رفته است. بدیهی بود که او باید خیلی غمگین و افسرده می شد. اما او لبخند زد و چشمانش را بسوی آسمان  گرفت  و  گفت: « خدایا ! می خواهی اکنون چه کنم؟»

روز بعد لوحی را بر ویرانه های خانه و فروشگاهش آویخت که روی آن نوشته بود:

 فروشگاهم سوخت!

 «خانه ام سوخ

کالاها یم سوخت!

اما ایمانم نسوخته است!

فردا صبح شروع به کار خواهم کرد! »

راستی کدوم یکی از ما تا این حد به حکمت الهی ایمان داریم!!!

 

ارسال برای دیگران

کلبه ای برای همه

ارسال شده در:27 مهر 1387

کلبه ای برای همه

 روزی استاد اخلاق در مدرسه مشغول تدریس مبحث اراده و نیت در میان بچه ها بود که ناگهان یکی از شاگردان مدرسه ذوق زده از جا برخاست و گفت: « من می خواهم ده روز دیگر در کنار باغ مدرسه یک کلبه برای خودم بسازم. من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد, اگر حرف شما درباره  نیروی اراده درست باشد باید تا ده روز دیگر کلبه من آماده شود! »

همان شب کارش را شروع کرد. با زحمت فراوان زمین را صاف کرد و روز بعد به تنهایی شروع به کندن پایه های کلبه نمود. هیچ یک از شاگردان و اعضای مدرسه به او کمک نکردندو او مجبور شد به تنهایی کار کند. روزها سپری شد و کار او به کندی پیش می رفت.

پس از گذشت یک هفته از شدت خستگی مریض شد و در بستر افتاد و روز دهم وقتی در کلاس حاضر شد با افسردگی خطاب به استاد گفت: « نمی دانم چرا با وجود اینکه تمام عزمم را جزم کردم ولی جوابی نگرفتم!! نمی دانم اشکال کارم کجا بود؟ »

استاد تبسمی کرد و رو به شاگردی دیگر ( که فرزند مستخدم مدرسه بود ) گفت: « تو هم آرزویی بکن! »

آن شاگرد چشمانش را بست و گفت: « اراده می کنم تا ده روز دیگر در گوشه باغ یک اتاق خلوت برای همه بسازم تا هر کس دلش گرفت و جای خلوت و امنی برای مراقبه و مطالعه نیاز داشت به آنجا برود. این اتاق می تواند برای مسافران و رهگذران هم یک محل سکونت موقتی باشد. »

همان روز پسر مستخدم به سراغ کار نیمه تمام شاگرد قبلی رفت. اما این بار او تنها نبود و تمام اهالی مدرسه برای کمک به او بسیج شده بودند. حتی خود استاد هم به او کمک می کرد. کمتر از یک هفته بعد کلبه به زیبا ترین شکل خود, آماده شد. روز بعد استاد همه را دور خود جمع کرد و با اشاره به کلبه گفت: « شاگرد اول موفق نشد خواسته اش را در زمان مقرر محقق سازد. چرا که نیت او ساختن کبله ای برای خودش و به نفع خودش بود! اما نفر دوم بطور واضح و روشن اظهار داشت که این کلبه را به نفع همه می سازد و دیگران نیز از این کلبه نفع خواهند برد. هرگز فراموش نکنیم که در هنگام آرزو کردن سهم منفعت دیگران را هم در نظر بگیریم. چون اگر دیگران نباشند خیلی از آرزوهای ما جامه ی عمل نخواهند پوشید. » 

در طی این مدت و بعد از این بیست داستان روح حقیقت جوی همه ما بهره کافی برده باشه و بتونیم نکات اون رو در زندگی مون بکار ببندیم 

 

ارسال برای دیگران

مارها و قورباغه‌ها

ارسال شده در:16 مهر 1387
مارها و قورباغه‌ها

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از اين نابساماني بسيار غمگین بودند
تا اينكه قورباغه‌ها عليه مارها به لك لك‌ها شكایت كردند
لك لك‌ها چندي از مارها را خوردند و بقيه را هم تار و مار كردند و قورباغه‌ها از اين حمايت شادمان شدند
طولي نكشيد كه لك لك‌ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه‌ها
قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لك لك‌ها كنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند
مارها بازگشتند ولي اينبار همپای لك لك‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها كردند
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند كه انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند
ولي تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است !
اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !!؟؟
 

از دشمنان برند شكايت به دوستان
چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم ؟

ارسال برای دیگران

دستان دعا كننده

ارسال شده در:11 مهر 1387

دستان دعا كننده


 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
 

اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد.
در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 فرزند زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد. در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد.
يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد.
آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشي هاي آلبرشت حتي بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود.
وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر براي موفقيت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقق بخشي و من از تو حمايت ميكنم.
تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد. سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: نه! از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامي گفت: نه برادر، من نمي توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلي دير شده، ‌ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدي را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم. من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، براي من ديگر خيلي دير شده...

بيش از 450 سال از آن قضيه مي گذرد. هم اكنون صدها نقاشي ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاري ها و آبرنگ ها و كنده كاري هاي چوبي او در هر موزه بزرگي در سراسر جهان نگهداري ميشود.
يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتش را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" ناميدند.
 

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

اين اثر خارق العاده را مشاهده كنيد
انديشه كنيد و به خاطر بسپاريد كه مسلما روياهاي ما با حمايت ديگران تحقق مي يابند.

ارسال برای دیگران

جانشيني براي پادشاه

ارسال شده در:6 مهر 1387

جانشيني براي پادشاه

102342.jpg

روزي از روزها، پادشاهي سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست، دانه را در يک گلدان بکارند تا دانه رشد كند و گياه رشد کرده را در روز معيني نزد او بياورند.
پينک يکي از آن جوان ها بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را براي پادشاه شدن بکار گيرد، بنابراين با تمام جديت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولي موفق نشد. به اين فکر افتاد که دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد، به همين دليل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمايش کرد ولي موفق نشد.
پينک حتي با کشاورزان دهکده هاي اطراف شهر مشورت کرد ولي همه اين کارها بي فايده بود و نتوانست گياه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسيد. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گياه کوچک خودشان را در گلدان براي پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد.
وقتي نوبت به پينک رسيد، پادشاه از او پرسيد: پس گياه تو کو؟
پينک ماجرا را براي پادشاه تعريف کرد...
در اين هنگام پادشاه دست پينک را بالا برد و او را جانشين خود اعلام کرد! همه جوانان به اين انتخاب پادشاه اعتراض کردند.
پادشاه روي تخت نشست و گفت: اين جوان درستکارترين جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراين هيچ يک از دانه ها نمي بايست رشد مي کردند.
پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهي نياز دارند که در عين راستگويي و درستكاري با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهي که براي رسيدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ريا كارانه اي بزند!
 

ارسال برای دیگران

آخرین صفحه | صفحه از8 | صفحه بعدی
هر روز با ما باشید با مطالبی خوب و خواندنی جدید و هزار مطالب زیبای دیگر .. گلچین روز از بهترین سایت ها به دست شما میرسد امید وارم استفاده لازم را ببرید ممنون.. hlgole@yahoo.com (lorestani)

آخرین پست ها

گلچین های روز پزشکی را بخوانید
ابرمرد تکنولوژی در سال ۲۰۰۸
معانی نام کشورهای جهان !
Happy Holidays
الفبــــای زنــــدگی !
مطلب روز : مجله گلچین روز پزشکی
ویلون‌نوازی در مترو
هشت ايده براي نجات بشر
قسام گدایی
قسام گدایی
دوستان و دشمنان حافظه
راهکارهای متداول برای رفع بوی بد دهان
بولیمیا، بیماری مانکن ها و دختران جوان
زندگینامه مشاهیر رازی یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی سده سوم هجری است.
گلچین های روز پزشکی
هفت مقدس
رازهاي تقدس عدد هفت در فرهنگ ايراني
هشت تكنيك براي شیره مالی سر رییس!!!
دوستي تـا ابـديت !
نکات کلیدی جنسی در مورد زنان
آموزش احياي قلبي - ريوي
این هم شعری زیبا از سهراب به همراه صدای ماندگار خسرو شکیبایی ، حتما توصیه می کنم گوش کنید..
نژادپرستى محكوم است
مطلب روز از گلچین های روز پزشکی
6 تکنیک کنترل احساسات
عشق و دیوانگی !
دردهایی که خبر از افسردگی می دهد
معنی واقعی صلح
لبخند زندگی
راز مثلث برمودا
چي بگيم تو خواستگاري !
متن کامل دعای جوشن کبیر از سایت الف
اندر احوالات سرعت اینترنت در ایران!-اینترنت dailup
تصویری از بزرگ ترین گل دنیا!!!
منتظر دیدگاه های شما هستم.
هشدار براي استفاده از محصولات ساخت چين !
! تست استرس
دانستنی های بامزه: آیا می دانستید......!
5 ماده غذايي مهم در رژيم غذايي
سمينار دكتر محمود معظمي در اراک زمان : نوزدهم و بيستم آبان ماه ساعت 17:30 لغايت 21:30
گروه موسیقی صفی الدین در فرهنگ سرای آینه اراک ۲4و ۲5 ابانماه سال ۸۷
در صورتي که کودک شما 5 سالش تمام شده و لکنت زبان دارد،
شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت ، امام جعفر صادق (ع)
نمونه یک سوء استفاده ایرونی !!!
ارتباط سرطان سينه و پوشيدن سوتین
نوجوانان ايران ، قهرمان آسيا شدند
پاسخگویی به سوالات شرعی از طریق پیامك
تست روانشناسی جالب:
مطلب روزاز گلچین های روز
اس ام اس

آرشیو موضوعی

sms , پیامک های روز گلچین
فرهنگسرای ایران
قرآ« شناسی پـیـش بـیـنـی هـای قـرآن
قرآ« شناسی حـيـات - قـيـامـت
قران شناسی ابـر- بـاران- تـگـرگ -باد
قران شناسی جـنـيـن-بـدن انـسـان
قران شناسی حـیـوانـات - حـشـرات -پـرنـدگـان
قران شناسی درخـتـان - مـیـوه هـا
قران شناسی ستاره گان
قران شناسیاقــوام - مـتـفـرقـه
قران شناسیزمـيـن جـو کـوهـهـا دریا ها
مقالات مذهبی
مناجات عشق خدائی
مناسبتهای گلچین روز
موسیقی و ترانه های گلچین روز
مطالب ورزشی
مطالب خوب و خواندنی روز
چگونه تجارت کنیم
وقايع تاریخی ایران در گذشته و حال
گلچین لینک های دیدنی و جالب روز
گلچین مطالب خوب پزشکی
گلچین های سخنان بزرگان
پیامک های گلچین روز
انواع ماساژ درمانی
اخبار گلچین روز
تبلیغات رایگان استان مرکزی
تصویر گلچین روز
حدیث گلچین روز
خواندنی عشق و زندگی
خوردنيهاي شفابخش
دانلود فیلم
دانلود موزیک روز
دانلود نرم افزار موبایل
دانلود نرم افزارها
دانلود انيميشن
داستان و ادبیات روز
سرگرمی ها روز
علم و دانستنهای گلچین روز
علوم و مطالب قرآنی
عکس های دیدنی

پیوندها

هم اینجا ! جی میل بزنید
هم اینجا ! ایمیل بزنید
« گـــــوگـل »
« یاهــــــــو »
وب سایت وزارتخانه ها،ادارات وسازمان های دولتی تمامی استانهای ایران
گلچین روز http://lorestani.blogtak.com
گلچین های معماریhttp://ganjinahsl.blogtak.com
گلچین های روزhttp://1000gol.blogtak.com
گلچین های روز برای عاشقان بسیجی در استان مرکزی اراک
کلوپ eshghekhodayi
ايميل MyWay email
مــــــــــــادران و پدران مهــــــــــربان با اندیشه خدائی
اطلاعات و تکنولوژی اینترنت و کامپیوتر
عشق خدائی با اندیشه های زیبای هستی
مادر مهربان
http://www.1000gol.blogtak.com گل روز/
تعبیر خواب خود را جستجو کنید
جوانان بخوانند
گلچيني از مباحث قرآنی
سایت کودکان
آپارتمان نشيني
شهر سازی معماری
بانک اطاعات ایرانیان
دانلود مداحی
آقا شیر
http://sajadlorestani.blogtak.com/
داستان های کوتا
قران شناسی
محمدرضا شجریان
پرورش تکثیر ماهی تزئینی
پایگاه تنظیم خانواده
داستانهای کوتاه
روانشناسی
دنیای کامپیوتر
نشریه خانواده
گلچین های من
مهندسی الکترونیک
تبلیغ سیتی تجارت
پارس تاجران الکترونیک
همکاران سیستم
برق الکترونیک
هواداران محسن چاوشی
محسن چاوشی
کوچه های دل
مجلات راه نرفته
آپلود عکس
سازمان جغرافیائی ایران
نسیم شمال
مجله موفقیت
ورزش کنید در خانه
بانک صوت و فیلم
پایگاه اطلاع رسانی
ایران سلامت
پزشکی parsiteb روز
سلامت و بهداشت
شرکت مدیریت سرمایه گذاری آرمان
سیمرغ روز
میعادگاه روز
هم ترانه
اوبل ایکس
فروش نوت بوک

لیست دوستان

<%FriendUsername%>