http://mother20.persianblog.ir-http://hlgole.parsweblog.com/-/http://ganjinahsl.blogtak.com/ - http://1000gol.blogtak.com/ - http://irangolchin.blogtak.com/ - http://sajadlorestani.blogtak.com/ - http://basijeshghekhodayi.blogtak.com/-http://picrooz.blogtak.com/- http://lorestani.bloghaa.com/-http://lorestani.blogtak.com/-http://mother20.blogfa.com-/http://hlgole1.persianblog.com/-mother20.mihanblog.com-/-mother20.blogsky.com-/-http://eshghekhodayi.blogfa.com-/-http://irannews.blogtak.com/-hlgole@yahoo.com/- markazi_arak@yahoo.com html> گلچین های روز برای عاشقان خوش فکر و اندیشه های عشق خدائی
گلچین های روز برای عاشقان خوش فکر و اندیشه های عشق خدائی


 

نوشته شده توسط عشق خدائی در ساعت 10:48مربوط به : داستانهای کوتاه و خواندنی
ارسال برای دیگران

ویلون‌نوازی در مترو

ارسال شده در:10 دي 1387

ویلون‌نوازی در مترو

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

ارسال برای دیگران

این هم شعری زیبا از سهراب به همراه صدای ماندگار خسرو شکیبایی ، حتما توصیه می کنم گوش کنید..

ارسال شده در:19 آبان 1387

 

این هم شعری زیبا از سهراب  به همراه صدای ماندگار خسرو شکیبایی  ،  حتما توصیه می کنم گوش کنید..

 

رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب

آب درحوض نبود

ماهیان می گفتند

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد

به درک راه نبردیم به کسیژن آب

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد

چشم ما بود

روزنی بود به اقرار بهشت

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حوضشان بی آب است

باد می رفت به سر وقت چنار

من به سر وقت خدا می رفتم

                                                  سهراب سپری
 

دانلود صدا   

 

ارسال برای دیگران

عشق و دیوانگی !

ارسال شده در:18 آبان 1387

 

عشق و دیوانگی !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند.
ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت بياييد يك بازي بكنيم مثل قايم باشك.
همگي از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا فرياد زد، من چشم مي گذارم و از آنجايي كه کسی نمي خواست دنبال ديوانگي برود همه قبول كردند او چشم بگذارد.
ديوانگي جلوي درختي رفت و چشم هايش را بست و شروع كرد به شمردن .. يك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جايي پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد، خيانت داخل انبوهي از زباله پنهان شد، اصالت در ميان ابرها مخفي شد، هوس به مركز زمين رفت، دروغ گفت زير سنگ پنهان مي شوم اما به ته دريا رفت، طمع داخل كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... و همه پنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمي توانست تصميم بگيريد و جاي تعجب نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل است، در همين حال ديوانگي به پايان شمارش مي رسيد نود و پنج ... نود و شش. هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و بين يك بوته گل رز پنهان شد.

ديوانگي فرياد زد دارم ميام. و اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود و بعد لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود، دروغ ته درياچه، هوس در مركز زمين، يكي يكي همه را پيدا كرد به جز عشق و از يافتن عشق نا اميد شده بود. حسادت در گوش هايش زمزمه كرد تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
ديوانگي شاخه چنگك مانندي از درخت چيد و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي ناله اي دست كشيد عشق از پشت بوته بيرون آمد درحالی که با دستهايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون مي زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمي توانست جايي را ببيند او كور شده بود! ديوانگي گفت من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه مي توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمي تواني مرا درمان كني اما اگر مي خواهي كمكم كني مي تواني راهنماي من شوي.
و اينگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...

 

عشق يعني مستي و ديـــوانگي
عشق يعني ز خــــود بيــگـــانگي

عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن



با تشكر از : خانم محبوبه كاظمی

ارسال برای دیگران

نمونه یک سوء استفاده ایرونی !!!

ارسال شده در:1 آبان 1387

نمونه یک سوء استفاده ایرونی !!!

 

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد


مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت ...

 

                            

خودتون ادامه اش رو برید ...  !!

دقت کردید چقدر از این موارد زیاد شده ؟!

نتیجه گیری عشق خدائی:

تا آدم نشدید نه زن بگیرید نه شوهر کنید !!

 

ارسال برای دیگران

داستانگره گشایی خدا

ارسال شده در:27 مهر 1387

داستانگره گشایی خدا

روزی فقیری نالان و غمگین از خرابه ای گذر می کرد و کیسه ای که کمی گندم در آن بود, بر دوش می کشید تا به خانواده اش برساند و نانی از آن درست کند  تا فرزندانش را با شکم سیر بخواباند.

در راه با خود زمزمه کنان می گفت: «خدایا! گره از کار من باز کن!»

 

همچنان که این دعا را زیر لب می گفت ناگهان گره کیسه اش باز شد و تمام گندم هایش بر زمین و روی سنگ و کلوخ های خرابه ریخت.

عصبانی شد و گفت:« خدایا! من گفتم گره ی کارم را باز کن,نه گره ی کیسه ام را. » و با خشم تمام مشغول جمع کردن گندم از لای سنگ ها شد که ناگهان چشمش به کیسه ای پر از طلا افتاد. همان جا بر زمین افتاد و به درگاه خدای سبحان سجده کرد و از خدا به خاطر قضاوت عجولانه اش طلب بخشش کرد.

 راستی کدو م یکی از ما به حکمت های خداوند ایمان کامل داریم!!!

 

ارسال برای دیگران

داستان ایمان

ارسال شده در:27 مهر 1387

 داستان ایمان

 

سالها پیش مرد صاحب ثروتی به سفر کوتاهی رفت, پس از بازگشت متوجه شد که در غیاب او خانه و فروشگاهش آتش گرفته و سوخته و بدین ترتیب تمام دارائیش از بین رفته است. بدیهی بود که او باید خیلی غمگین و افسرده می شد. اما او لبخند زد و چشمانش را بسوی آسمان  گرفت  و  گفت: « خدایا ! می خواهی اکنون چه کنم؟»

روز بعد لوحی را بر ویرانه های خانه و فروشگاهش آویخت که روی آن نوشته بود:

 فروشگاهم سوخت!

 «خانه ام سوخ

کالاها یم سوخت!

اما ایمانم نسوخته است!

فردا صبح شروع به کار خواهم کرد! »

راستی کدوم یکی از ما تا این حد به حکمت الهی ایمان داریم!!!

 

ارسال برای دیگران

آخرین صفحه | صفحه از8 | صفحه بعدی

وصیت مرد خسیس و تعهد همسر

ارسال شده در:5 اسفند 1387

وصیت مرد خسیس و تعهد همسر

روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم . او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند. زن نیز قول داد که چنین کند. چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را واداع کرد. زن نیز قول داد که چنین کند.وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند، ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم. بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم. دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟ زن گفت: من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم. البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم. در مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند

ارسال برای دیگران

پیر زن زرنگ و باهوش

ارسال شده در:2 بهمن 1387

 پیر زن زرنگ و باهوش  


داستان کوتاه : پیر زن زرنگ و باهوش www.miadgah.org

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد .

سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرارگرفت .

قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد .


پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد .

مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند .

تاآنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسیدراستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است. زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام .

پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شماشکم دارید !


مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول .

زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شدتا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است .

مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراًوکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .

پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به درآورد.

مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .

وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .

پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند !

ارسال برای دیگران

کوره داغ

ارسال شده در:25 دي 1387

کوره داغ

آهنگری بود که با وجود رنج­های متعدد و بیماری­اش عمیقاً به خدا عشق می­ورزید. روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید: تو چگونه می­توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می­کند دوست داشته باشی؟ آهنگر، سر به زیر آورد و گفت: وقتی می­خواهم وسیله­ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار می­دهم. سپس آن را روی سندان می­گذارم و می­کوبم تا به شکل دلخواهم درآید. اگر به صورت دلخواهم درآمد، می­دانم که وسیله مفیدی خواهد بود. اگر نه، آن را کنار می­گذارم. همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا! مرا در کوره­های رنج قرار ده، اما کنار نگذار.

 

 

به دعای مرد آهنگر دقت کردید؟

چه دعای قشنگی.

به نظر شما اینطور نیست؟

فکر نمی­کنم کسی که طعم با خدا بودن رو چشیده باشه دلش بخواد خدا اون رو کنار بذاره. ترجیح بده توی اون کوره قرار بگیره سختی­ها رو تحمل کنه.

خیلی­ها رو دیدم که وقتی توی زندگی دچار مشکلات می­شن خیلی زود می­گن خدا عادل نیست، یکی باید مثل من سختی بکشه و یکی دیگه بالای شهر دنبال عشق و حال باشه. یا می­گن خدا ما رو دوست نداره.

سختی­ها و مشکلات در زندگی در رشد شخصیتی ما تأثیر به سزایی داره.. همونطوری که در انجیل گفته شده: در سختیها نیز فخر می­کنیم، زیرا می­دانیم سختی­ها بردباری به بار می­آورد و بردباری شخصیت را می­سازد و شخصیت سبب امید می­شود و امید به سرافکندگی نمی­انجامد.

این هم یک مثل هندی که فکر می­کنم بد نباشه اگر بخونید:

فقط در ناملایمات است که فضایل انسان به اوج خود می­رسد. در غیاب باد، یک پنبه مانند یک کوه استوار است.

 حرفهام رو با یه آیه از انجیل به تموم می­کنم: هرگاه با آزمایشها روبرو می­شوید آن را کمال شادی بیانگارید، زیرا می­دانیم گذار ایمان شما از بونه آزمایشها پایداری به بار می آورد.

 امیدوارم کنار توی کوره خوب خوب آماده بشید.

دوستتون دارم

سر بزنید خوشحال می شم


نوشته شده توسط عشق خدائی در ساعت 10:45مربوط به : رازهای عشق
ارسال برای دیگران

متوکلین به تو هرگز شرمنده نخواند شد

ارسال شده در:25 دي 1387

متوکلین به تو هرگز شرمنده نخواند شد

شبی یک کشتی، در حالی که دریا را می­پیمود، گرفتار طوفان شد. کشتی چنان تکان می­خورد که همه مسافران بیدار شدند. آنان وحشت زده از طوفان تعادل خود را از دست داده بودند. برخی از آنان فریاد می­کشیدند و عده­ای دعا می­کردند. دختر 8 ساله­ ناخدا کشتی نیز آنجا بود. سر و صدای بقیه او را از خواب بیدار کرد. از مادرش پرسید:

مادر چه شده است؟

مادر گفت: طوفانی غیر منتظره کشتی را گرفتار کرده است.

کودک ترسید و پرسید: آیا پدر پشت سکان است؟

 مادرش پاسخ داد: بله پشت سکان است.

 دختر کوچک با شنیدن این پاسخ، دوباره به رختخواب برگشت و در عرض چند دقیقه به خواب فرو رفت. باد همچنان می­وزید و امواج خروشان پیش می­آمدند. کشتی هنوز تکان می­خورد، اما دخترک دیگر نمی­ترسید. چرا که پدرش پشت سکان بود.

 

همچنان که در راه زندگی پیش می­رویم با انواع هوای طوفانی، آرام سخت و ملایم مواجه می­شویم. زمانی می­رسد که می­بایست  با مشکلات، خطر، رسوایی، اهانت، بیماری و مرگ مواجه شویم. لحظاتی که ترس بر ما چیره می­شود، ما نباید فراموش کنیم که چنین تجربه­هایی بدون هدف، برای ما اتفاق نمی­افتد. یکی از درسهای بزرگی که این رویدادهایی به ما می­دهد روی کردن به خداوند و متکی بودن به او در هر شرایطی است. منظورم این نبود که فقط در زمان تنگی و مشکل خدا را یاد  کنیم. اما باید به خاطر داشته باشیم که خداوند همیشه همراه ما هست، اگر او را صدا کنیم.

خداوند تو سکاندار هستی و من نباید بترسم تو از من مراقبت می­کنی.

از کتاب مزمور حضرت داوود: ای خدا مرا محافظت فرما، زیرا بر تو توكل می دارم.

ای خداوند بر تو توكل دارم؛ پس خجل نشوم تا به ابد. در عدالت خویش مرا نجات بده. گوش خود را به من فراگیر و مرا به زودی برهان. برایم صخره ای قوی و خانه­ای حصین باش تا مرا خلاصی دهی. زیرا صخره و قلعه من هستی. به خاطر نام خود مرا هدایت و رهبری فرما. مرا از دامی كه برایم پنهان كرده­اند بیرون آور. زیرا قلعه من تو هستی. روح خود را به دست تو می­سپارم. ای یهوه(یکی از نامهای خداوند)، خدای حق، تو مرا فدیه دادی. از آنانی كه از اباطیل پیروی می­كنند نفرت می­كنم. و اما من بر خداوند توكل می­دارم. به رحمت تو وجد و شادی می­كنم زیرا مشقت دیده و جانم را در تنگیها شناخته­ای؛ مرا به دست دشمن اسیر نساخته­ای؛ پایهای مرا بجای وسیع قائم گردانیده­ای. ای خداوند بر من رحمت فرما زیرا در تنگی هستم. چشم من از غصه كاهیده شد، بلكه جانم و جسدم نیز. زیرا كه حیاتم از غم و سالهایم از ناله فانی گردیده است. قوتم از گناهم ضعیف و استخوانهایم پوسیده شد. نزد همه دشمنانم عار گردیده­ام. خصوصاً نزد همسایگان خویش؛ و باعث خوف آشنایان شده­ام. هر كه مرا بیرون بیند از من می­گریزد. مثل مرده از خاطر فراموش شده­ام و مانند ظرف تلف شده گردیده­ام. زیرا كه بهتان را از بسیاری شنیدم و خوف گرداگرد من می­باشد، زیرا بر من با هم مشورت می­كنند و در قصد جانم تفكر می­نمایند. و اما من بر تو ای خداوند توكل می­دارم و گفته­ام خدای من تو هستی. وقتهای من در دست تو می­باشد. مرا از دست دشمنانم و جفا كنندگانم خلاصی ده. روی خود را بر بنده­ات تابان ساز و مرا به رحمت خود نجات بخش. ای خداوند خجل نشوم چونكه تو را خوانده­ام. شریران خجل شوند و در حفره خاموش باشند. لبهای دروغ گو گنگ شود كه به درشتی و تكبر و استهانت بر عادلان سخن می­گوید. زهی عظمت احسان تو كه برای ترسندگانت ذخیره كرده­ای و برای متوكّلانت پیش بنی­آدم ظاهر ساخته­ای. ایشان را در پرده روی خود از مكاید مردم خواهی پوشانید. ایشان را در خیمه­ای از عداوت زبانها مخفی خواهی داشت متبارك باد خداوند كه رحمت عجیب خود را در شهر حصین به من ظاهر كرده است. و اما من در حیرت خود گفتم كه از نظر تو منقطع شده­ام. لیكن چون نزد تو فریاد كردم آواز تضرع مرا شنیدی. ای جمیع مقدسان خداوند او را دوست دارید. خداوند ُامنا را محفوظ می­دارد و متكبران را مجازات كثیر می­دهد. قوی باشید و دل شما را تقویت خواهد داد، ای همگانی كه برای خداوند انتظار می­كشید

 این مطالب رو بیشتر برای کسانی نوشتم که زندگیشون رو به خدا تقدیم می­کنن. پس دل قوی دارید زیرا خداوند براستی حافظ شما خواهد بود.

آمین

هر روز با ما باشید با مطالبی خوب و خواندنی جدید و هزار مطالب زیبای دیگر .. گلچین روز از بهترین سایت ها به دست شما میرسد امید وارم استفاده لازم را ببرید ممنون.. hlgole@yahoo.com (lorestani)

آخرین پست ها

تواناييهاي شگفت مغز انسان
عشق ازنگاه دکترعلی شریعتی
آرامش، گمشده ای عزیز
جوک های غضنفری
اس ام اس تبریک نوروز
عشق
سری جدید متن عارفانه گلچین روز
شیطان و نمازگذار
sms عاشقانه گلچین روز
وصیت مرد خسیس و تعهد همسر
عطر چگونه ساخته می شود؟
داستان جن
مطالبی در مورد جن
ارتباط انسان با جن ها
5 طريقه براي ارتباط با ارواح
دانشمندان، علت تهاجم گروهی ملخ‌ها را کشف کردند!
حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد
چگونه سویا را خوشمزه بپزیم ؟
دوشیزه ای به دنبال شوهر
علت نام‌گذاری اعداد
» دختران ایران باستان چگونه همسر خود را انتخاب می‌کردند؟!
اس ام اس هاي موفقيت
اس ام اس هاي مهتابي
اس ام اس های عاشقانه انگلیسی زیبا با ترجمه ی روان فارسی.
پیر زن زرنگ و باهوش
کوره داغ
7 راه علاقمند كردن شنوندگان
متوکلین به تو هرگز شرمنده نخواند شد
رابطه روز تولد و شخصیت شما
صدای گوش
گلچین های روز پزشکی را بخوانید
ابرمرد تکنولوژی در سال ۲۰۰۸
معانی نام کشورهای جهان !
Happy Holidays
الفبــــای زنــــدگی !
مطلب روز : مجله گلچین روز پزشکی
ویلون‌نوازی در مترو
هشت ايده براي نجات بشر
قسام گدایی
قسام گدایی
دوستان و دشمنان حافظه
راهکارهای متداول برای رفع بوی بد دهان
بولیمیا، بیماری مانکن ها و دختران جوان
زندگینامه مشاهیر رازی یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی سده سوم هجری است.
گلچین های روز پزشکی
هفت مقدس
رازهاي تقدس عدد هفت در فرهنگ ايراني
هشت تكنيك براي شیره مالی سر رییس!!!
دوستي تـا ابـديت !
نکات کلیدی جنسی در مورد زنان

آرشیو موضوعی

اس ام اس هاي گلچین روز
sms , پیامک های روز گلچین
فرهنگسرای ایران
قرآ« شناسی پـیـش بـیـنـی هـای قـرآن
قرآ« شناسی حـيـات - قـيـامـت
قران شناسی ابـر- بـاران- تـگـرگ -باد
قران شناسی جـنـيـن-بـدن انـسـان
قران شناسی حـیـوانـات - حـشـرات -پـرنـدگـان
قران شناسی درخـتـان - مـیـوه هـا
قران شناسی ستاره گان
قران شناسیاقــوام - مـتـفـرقـه
قران شناسیزمـيـن جـو کـوهـهـا دریا ها
مقالات مذهبی
مناجات عشق خدائی
مناسبتهای گلچین روز
موسیقی و ترانه های گلچین روز
مطالب ورزشی
مطالب خوب و خواندنی روز
چگونه تجارت کنیم
وقايع تاریخی ایران در گذشته و حال
گلچین لینک های دیدنی و جالب روز
گلچین مطالب خوب پزشکی
گلچین های سخنان بزرگان
پیامک های گلچین روز
انواع ماساژ درمانی
اخبار گلچین روز
تبلیغات رایگان استان مرکزی
تصویر گلچین روز
حدیث گلچین روز
خواندنی عشق و زندگی
خوردنيهاي شفابخش
دانلود فیلم
دانلود موزیک روز
دانلود نرم افزار موبایل
دانلود نرم افزارها
دانلود انيميشن
داستان و ادبیات روز
سرگرمی ها روز
علم و دانستنهای گلچین روز
علوم و مطالب قرآنی
عکس های دیدنی

پیوندها

هم اینجا ! جی میل بزنید
هم اینجا ! ایمیل بزنید
« گـــــوگـل »
« یاهــــــــو »
وب سایت وزارتخانه ها،ادارات وسازمان های دولتی تمامی استانهای ایران
گلچین روز http://lorestani.blogtak.com
گلچین های معماریhttp://ganjinahsl.blogtak.com
گلچین های روزhttp://1000gol.blogtak.com
گلچین های روز برای عاشقان بسیجی در استان مرکزی اراک
کلوپ eshghekhodayi
ايميل MyWay email
مــــــــــــادران و پدران مهــــــــــربان با اندیشه خدائی
اطلاعات و تکنولوژی اینترنت و کامپیوتر
عشق خدائی با اندیشه های زیبای هستی
مادر مهربان
http://www.1000gol.blogtak.com گل روز/
تعبیر خواب خود را جستجو کنید
جوانان بخوانند
گلچيني از مباحث قرآنی
سایت کودکان
آپارتمان نشيني
شهر سازی معماری
بانک اطاعات ایرانیان
دانلود مداحی
آقا شیر
http://sajadlorestani.blogtak.com/
داستان های کوتا
قران شناسی
محمدرضا شجریان
پرورش تکثیر ماهی تزئینی
پایگاه تنظیم خانواده
داستانهای کوتاه
روانشناسی
دنیای کامپیوتر
نشریه خانواده
گلچین های من
مهندسی الکترونیک
تبلیغ سیتی تجارت
پارس تاجران الکترونیک
همکاران سیستم
برق الکترونیک
هواداران محسن چاوشی
محسن چاوشی
کوچه های دل
مجلات راه نرفته
آپلود عکس
سازمان جغرافیائی ایران
نسیم شمال
مجله موفقیت
ورزش کنید در خانه
بانک صوت و فیلم
پایگاه اطلاع رسانی
ایران سلامت
پزشکی parsiteb روز
سلامت و بهداشت
شرکت مدیریت سرمایه گذاری آرمان
سیمرغ روز
میعادگاه روز
هم ترانه
اوبل ایکس
فروش نوت بوک
کتاب الکترونیکی موبایل

لیست دوستان

<%FriendUsername%>